تبلیغات
ناقلاها
ناقلاها
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : زهره مقدمی
نویسندگان

این روزها موضوعات مهمی در صدر اخبارها قرار گرفته به گونه ای که  جای دلار و نفت را به شدت تنگ کرده است . سخن از آب است که از شعر وکلیپ های طنز تا  اعتراضات مردمی را در پی داشته . آنچه مسلم است این است که کمبود آب ، واقعیت تلخی است که بر زندگی ما سایه افکنده و در کنار مواردی مانند گرمای طاقت سوز دشتستان و قطعی پیاپی برق ، بیش از همیشه دیده می شود و این کمبود نه تنها آبیاری باغات را تحت الشعاع قرار داده  بلکه آب شرب را نیز نوبتی کرده است . علت نبود آب و برق ، بحث دامنه داری است که در نهایت در نقطه ای مشترک ، به یکدیگر می پیوندند و ریشه در چندین دهه گذشته ی ما و جهان دارد اما آنچه از ما بر می آید چیست ؟ درست است که حق قانونی همه ی ماست تا برای رفع کمبودها به مسئولان مربوطه اعتراض کنیم اما در کنار اعتراض ها ، باید خود نیز شرایطی را فراهم آوریم تا مشکلاتمان کمتر شود . یکی از آن شرایط صرفه جویی است . من براین باورم که صرفه جویی در تمام موارد زندگی باید اتفاق بیفتد و این مهم برخلاف باور عام  ، خرید اجناس خوب نیست بلکه نخریدن اجناس بنجل است . همچنین کسی که در کنار مواد غذایی ، مقداری گوشت اضافی برای خانواده می خرد ، اسراف نکرده است اما کسی که به جای پنج عدد نان ، شش نان می خرد و روز بعد یک نان را بیرون می ریزد ، کاری جز  اسراف ندارد . بر اساس  همین باور ، معتقدم که باید صرفه جویی در امور ریز زندگی صورت بگیرد تا اندک اندک در وجود ما به عنوان باور نقش ببندد . به همین جهت ضمن این که همیشه باید حق را گرفت  و برای آسایش و زندگی اعتراض کرد اما خودمان نیز لازم است به بهتر شدن روند کارها  کمک کنیم . ما می توانیم از امروز طوری شیر آب را باز کنیم که چند ثانیه بگذرد تا مشتمان پر گردد و به اندازه ی یک لیوان آب کمتر هدر بدهیم و می توانیم از امشب ، حتی یک لامپ بیش تر از هر شب ، خاموش کنیم و این درست مانند همان یک نانی است که صرفه جویی آن را لازم می دانیم . شاید این کار در بدو امر ساده و یا برای برخی خنده دار هم باشد اما بیایید برای انجام کارهای مثبت  پیش قدم بشویم و از سرزنش هیچ کس نترسیم چرا که نتیجه ی مثبت آن هم برای خودمان و هم برای دیگران آشکار خواهد شد .   

 


 نوشته شده توسط محمد غلامی در سه شنبه 97/4/26 و ساعت 7:38 صبح | نظرات دیگران()
آب و برق



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
جمعه 16 مرداد 1394

| با همه‌ی وجه اجتماعی و موقعیت شغلی رده بالایی که داشت اونقدری خاکی و با معرفت بود که وقتی بهش گفتم وقت داری باهات مشورت کنم، در جا گوش و چشم و تجربه‌اش رو بهم پیشکش کرد. یک ساعت برام حرف زد و از تجربه‌هاش گفت و من عین یک ساعت رو گوش کردم و دلگرم شدم. دست آخر بهم گفت پررو باش دختر! پررو باش! اگه دری به روت بسته شد تو از پنجره برو. بعد من با خودم فکر کردم ذاتاً آدم پررویی نیستم و برعکس، خیلی هم ملاحظه کارم. زورم نمیرسه پررو باشم، یعنی راستش یه چیزی درونم هست که به این رو دار بودن، می‌چربه. یه چیزی شاید از جنس غرور و عزت نفس. حالا خود شخص شخیص محترمش دری رو به روم بسته! می‌دونم منتظر نشسته و کمین کرده که از پنجره برم ولی خب نهایتاً من ته زورمو جمع کردم و یه بار در زدم ! |

همینه که هست ...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
جمعه 16 مرداد 1394

  • نام اصلی :سینا سهیلی
  • متولد :12 آذر 1370 تهران
  • محل زندگی : تهران
  • زمینه فعالیت : سینما و تلویزیون
  • پیشه :بازیگر
  • والدین :سعید سهیلی
  • خواهر : صبا سهیلی
  • برادر :ساعد سهیلی

------------------------------------------------------------------

سینا مهراد پسر کارگردان معروف سعید سهیلی است که نام هنری مهراد را برای خود برگزیده است . سینا مهراد در 12 آذر ماه سال 1370 در تهران متولد شده و هم اکنون 27 سال دارد.

عکسهای اینستاگرام سینا سهیلی

تصویری زیبا از  سینا سهیلی و مادر محترم

 

زندگی خانوادگی سینا مهراد

سینا مهراد در یک خانواده پنج نفره و هنرمند متولد شده است ، او فرزند کارگردان مشهور کشورمون سعید سهیلی است و یک برادر به اسم ساعد سهیلی و یک خواهر به اسم صبا سهیلی دارد. جالب است بدانید هر سه فرزند سعید سهیلی به کار بازیگری مشغول هستند . ساعد سهیلی برادر سینا مهراد متاهل است و با گلوریا هاردی بازیگر نقش آزاده در سریال کیمیا ازدواج کرده است .

تا به امروز درباره اینکه چرا آقای سهیلی نام هنری سینا مهراد را برای خود انتخاب کرده است مشخص نشده است اما به نظر می رسد سینا برای اینکه با نام و شهرت پدرش مشهور نشود ترجیح داده است نام هنری سینا مهراد را برای خود انتخاب کند تا بتواند با اتکا به علم و استعداد خود در این حرفه به اوج محبوبیت برسد .

سینا سهیلی در سریال پدر

ساعد و سینا سهیلی و پدرشان در کنار ناصر ملک مطیعی

 

ازدواج سینا مهرداد

سینا مهراد بازیگر توانای سریال پدر ازدواج نکرده و متاهل نمی باشد. او درباره ازدواجش اینگونه میگوید فعلا تصمیمی برای مزدوج شدن ندارم و میخوام کار فیلمسازی کنم و تمرکزم را بر روی بازیگری بگذارم .

بیوگرافی سینا مهراد

عکسهای اینستاگرام سینا سهیلی

 

نحوه بازیگر شدن

سینا مهراد در خانواده ای هنری متولد شده بنابراین از کودکی با هنرعجین بوده است و از همان دوره با حرفه بازیگری بزرگ شده است و در کنار پدر و برادرش بازیگری را آموخته است .

بیوگرافی سینا سهیلی

عکسهای برادران سهیلی

 

کودکی سینا سهیلی (مهراد)

سینا مهراد از کودکی بازیگری را تجربه کرده است و برای اولین بار در 4 سالگی در فیلم مردی شبیه باران در کنار ابوالفضل پورعرب به ایفای نقش پرداخته است.سینا مهراد همچنین در شب برهنه ساخته پدرش نیز به ایفای نقش پرداخته و در این فیلم همبازی شادمهر عقیلی بوده است.

 سینا مهراد

عکس جشن تولد سینا سهیلی

از تحصیل تا تئاتر

سینا مهراد پس از بازی کردن در فیلم هایی در کودکی یک دوره چهار پنج ساله مشغول تحصیل بود و کار بازیگری را انجام نمی داد. سرانجام ازسن 19 سالگی دوباره با کار تئاتر شروع کرد و علاوه بر بازیگری ، دستیار کارگردان نیز بوده است.

سینا سهیلی برادر ساعد سهیلی

عکس سینا سهیلی در نمایی از سریال سایه بان

 

دستیاری گشت ارشاد

سینا مهراد از سری اولین فیلم گشت ارشاد در کنار سعید سهیلی بود و به عنوان دستیار کارگردان پدرش را همراهی می کرد ، همچنین در این فیلم ساعد سهیلی برادرش نیز به عنوان بازیگر حضور داشت.

 سینا سهیلی

سلفی ماشینی سینا سهیلی با دوستان

از سریال سایه بان تا پدر

جدیدترین نقشش سریال سایه بان بوده که در آن نقش آفرینی کرده و با مجتبی پیرزاده همبازی بوده است . در سایه بان ، سینا مهراد بازیگر نقش حمید بود و از همین سریال توسط حامد عنقا نویسنده و بهرنگ توفیقی (کارگردان) برای سریال پدر انتخاب شد.سینا مهراد همچنین در سریال پدر نیز ایفای نقش کرده است که هم اکنون از شبکه دو در حال پخش می باشد. سریال پدر ابتدا قرار بود ماه رمضان 97 پخش شود و حتی تیزرهای آن از تلویزیون هم پخش می شد، به یکباره از جدول پخش حذف و سریال دیگری جایگزین آن شد.سریال پدراز شنبه تا چهارشنبه راس ساعت 21:30 از شبکه دو به روی آنتن می رود و پنج شنبه ها ساعت 21:30 خلاصه هفتگی آن پخش خواهد شد. اودر این مجموعه بازیگر نقش اول را بر عهده دارد که در دانشگاه با یک دختر به نام لیلا ( ریحانه پارسا) آشنا میشود و دچار ماجراهای عشقی میشود . در سریال پدر سینا مهراد بازیگر نقش حامد است .در این سریال مهدی سلطانی و بیژن امکانیان نیز بازی کردند .

سینا سهیلی و مهدی سلطانی

عکسی از سینا سهیلی و مهدی سلطانی در سریال پدر

آرزوی سینا مهراد در دنیای هنر

وی درباره پیش بینی پر بیننده بودن سریال رمضانی پدر و تاثیر این سریال بر آینده کاری اش می گوید:در چند سال گذشته تلاش خودم را در عرصه بازیگری داشته ام، اگر خدا بخواهد با پخش سریال «پدر» دیده می شوم و اگر خدا نخواهد هم که هیچ. اما فعلاً به صورت فشرده درگیر کار هستم. همه گروه از کوچکترین عضو گرفته تا راس کار، نهایت تلاش خودشان را دارند تا کار به بهترین شکل انجام شود .

سینا سهیلی در سریال پدر

عکسهای مهراد سهیلی در سریال پدر

 

سینا مهراد درمورد نقش خود در سریال پدر اینچنین می گوید .

حامد از لحاظ پایه و درون خیلی به من نزدیک است، چون من هم در خانواده ای مذهبی بزرگ شده و زندگی می کنم؛ اما او شیطنتی را که من دارم ندارد. حامد آدم خیلی آرامی است که سرش به کار خودش گرم است، زندگی اش را پیش می برد و به کسی کاری ندارد. شخصیت مادرم در سریال که خانم لعیا زنگنه ایفای آن را برعهده دارند، خیلی به مادر خودم شبیه است. حتی قربان صدقه رفتن ها و نگاه کردن های او به حامد نیز مثل رابطه مادرم با من است. آقای مهدی سلطانی هم که نقش پدرم را بازی می کنند، دکتر و استاد دانشگاه هستند و من که هیچوقت برخوردی با او نداشتم، یکی از آرزوهایم بازی کنار ایشان بود. حرف زدن معمولی آقای سلطانی سر صحنه برای من به منزله کلاس بازیگری است و هر جمله ای را که به من می گویند طلا می گیرم و در ذهنم حفظ می کنم. که ادامه را در تلویزیون مشاهده خواهید کرد .

 

سینا مهراد

بازی سینا سهیلی در سریال پدر

 

بازیگر مقابل

بازیگر سریال «سایه بان» درباره بازیگری که نقش روبروی او را بازی می کند، نیز گفت:از روز اولی که به پروژه پیوستم با خیلی ها برای این شخصیت اتود زدیم. من به شخصه 500 نفر آدم برای نقش لیلا دیدم و در آخر قسمت ریحانه پارسا بود که این نقش را ایفا کند. خوشبختانه روز اولی هم که مشغول دورخوانی بودیم، با هم ارتباط برقرار کردیم. به نظرم او هنوز باید تجربه کند اما بازیگر خوبی به حساب می آید و پارتنر خوبی هم برای من است .

سینا سهیلی و لعیا زنگنه

هنرنمایی سینا سهیلی و لعیا زنگنه در سریال پدر

علت پیوستن به سریال پدر

سینا مهراد انگیزه اصلی اش از پیوستن به «پدر» را نام نویسنده و کارگردان آن دانست و تاکید کرد:اولین دلیلی که باعث پیوستنم به این پروژه شد، اسم آقایان عنقا و توفیقی بود. هر دو این عزیزان کار درست هستند. آقای عنقا که در عرصه نویسندگی بسیار عالی است و آقای توفیقی هم که به نظر من یکی از بهترین های تلویزیون در سریال سازی به حساب می آید. من و آقای توفیقی حرف همدیگر را می فهمیم و نکاتی را که او سر صحنه به من می گوید، چشم بسته انجام می دهم و دقیقا می دانم چه می خواهد. شنیدن نام این دو نفر کافی بود که با کمال میل به سریال بپیوندم. با خواندن قصه کار هم حسابی از آن خوشم آمد. به اعتقاد من این دو نفر در درجه اول آدم های بسیار خوبی هستند و سپس افراد حرفه ای در کارشان به حساب می آیند .

حامد و لیلا

عروسی حامد و لیلای سریال پدر

فیلم شناسی سینا مهراد

سینمایی

1395 رفتن نوید محمودی
1395 زار نیما فراهی
1392 کلاشینکف سعید سهیلی
1390 پنجشنبه آخر ماه ماشا الله شاهمرادی زاده
1390 گشت ارشاد سعید سهیلی
1380 شب برهنه سعید سهیلی

مجموعه های تلویزیونی

1397 سریال پدر

1396 سایه بان برادران محمودی بازیگر حمید
1393 پرده نشین بهروز شعیبی

 

صبا سهیلی

صبا سهیلی خواهر ساعد و سینا سهیلی

 

سینا سهیلی و مهدی سلطانی

عکسی از سینا سهیلی و مهدی سلطانی در پشت صحنه سریال پدر

سهیلی

 سینا سهیلی در اکران فیلم سینمایی پل خواب

ناصر ملک مطیعی و سینا سهیلی

عکسی از سینا سهیلی و زنده یاد ناصر ملک مطیعی

سینا سهیلی بازیگر

عکسهای جدید سینا سهیلی بازیگر سریال پدر

عکس سینا سهیلی

عکسهای زیبا و دیدنی سینا سهیلی بازیگر

سینا سهیلی ، بیوگرافی سینا سهیلی و عکسهای سینا مهرداد

بیوگرافی و عکسهای جدید سینا سهیلی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
جمعه 16 مرداد 1394

از نظر قرآن، انسان دارای دو جنبه امری و خلقی است(اعراف، آیه 54) که یکی از جنبه های انسان رو به بالا دارد و جنبه دیگرش گرایش رو به پایین دارد. آن جنبه امری انسان، یعنی «یلی الربی» همان جنبه ای روح است که به دمیدن و نفخ الهی در شکل و قالب «نفس» در کالبد انسانی قرار گرفته است.(سجده، آیه 9؛ زمر، آیه 42؛ شمس، آیه 7) همین نفس انسانی است که به شکل کامل گرفته و به سرای دیگر برده می شود.(زمر، آیه 42) این جنبه که باید گفت جنبه «امری» است، رو به ساحت قدس الهی و «احسن تقویم» دارد.(تین، آیه 4)

اما آن جنبه «یلی الخلقی» همان جنبه ای است که رو به طبیعت دنیا و اسفل السافلین دارد.(تین، آیه 5)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، جهنم و جنت ، ظهور اتم و اکمل همین دو جنبه امری و خلقی انسان است. انسانی که در اسفل السافلین دنیا قرار گرفته است، اگر سرش را همانند چارپایان به سمت زیر بگیرد و رو به آسمان احسن تقویم امری و روحی نباشد، این نفس انسانی دچار سقوط می شود تا جایی که همانند گیاه به زمین می چسبد بلکه بدتر چون جمادات بی هیچ حرکت و رشد و نموی می شود.(اعراف، آیه 179؛ بقره، آیه 74؛ جن، آیه 15؛ انبیاء، آیه 98) نتیجه این آن است که قلب چنین کسی گرفتار وارونگی می شود. در این صورت در آخرت که زمان ظهور تمام و کمال هر چیزی است، این قلب خود دوزخ می شود که نماد اسفل السافلین حقیقی است. بر همین اساس، چنین شخصی که جهنم است را می آورند: وَ جی‌ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ.(فجر، آیه 23)

اما اگر در دنیا و طبیعت آن، انسان رو به آسمان و ساحت قدس داشته باشد، به احسن تقویم خویش باز می گردد و این نفس انسانی خودش «روح» می شود و روحانیت می گیرد که می تواند به چیزهای دیگر جان و روح بخشد. از این روست که بهشت این ساهره و قیعان یعنی دشت صاف و خالی، به روحانیت این فرد که خودش بهشت است، روح می یابد و جان می گیرد و بهشت آفرین می شود. چنان که خدا می فرماید: فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِیمٍ؛ پس خودش روح و ریحان و بهشت نعمت است.(واقعه، آیه 89) در این حالت است که این روح انسانی در بهشت خودش، «سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ » (یونس، آیه 10) به «کن فیکون» می کند و هر چیزی را می آفریند؛ چنان که خدا می فرماید: عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا؛ چشمه ای که می نوشند از آن بندگان خدا خودشان آن را منفجر و جاری می سازند.(انسان، آیه 6)

پس نفس انسانی به جایی می تواند عروج کند که «روح » شود و نماد روح الهی باشد به طوری که نیازش به کالبد در حد و سطحی باشد که می تواند که نیازی به جسم ندارد هر چند که دارد. در حقیقت شماری از انسان ها تا جایی رجعت و بازگشت دارند که از آن جا بازگشته اند؛ یعنی نفس ایشان به مقام روح رجعت می کند.(واقعه، آیه 89)


احسن تقويم روح انساني



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
جمعه 16 مرداد 1394

داداش اونی هست که بشه از عمیق ترین گندکاریهات باهاش حرف بزنی و اون نه تنها هیچی بهت نگه بلکه خیییییلییییی ریلکلس برخورد کنه انگار کل کاری که تو کردی هیچی نبوده!!!

داداش اونی هست که تا یه اهنگ خوب گوش میکنه و به دلش میشینه سریع فروارد میکنه واسه ابجیش:)

داداش اونی هست که باهاش از چیزهایی حرف میزنی که حتی به مامان و ابجیات هم نگفتی :)))

داداش اونی هست که بشه هزار بار هندزفریشو ازش برداری باز دفعه ی بعدی هم که میاد خونه و میبینیش اگه هندزفری داشت اونم برداری:)

داداش بعد از پدر تکیه گاه هست! مایه ی دلخوشی هست. کسی که میشه روش حساب باز کرد:)

بقیه ش مسخره بازی ِ...

داداش



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
چهارشنبه 14 مرداد 1394

شورشی از رادیوبلاگیها

به دعوتِ غمی. با تشکر... :)

ببینید کی اینجاست! استادِ کوتاه‌ننویسی، صاحبِ مقامِ جلیلِ «انقدر پستات طولانیه که هیچوقت نمی‌خونمشون.»

نخونید. از دست خودتون می‌ره طفلکانم. به من چه؟ :تبختر

اولین‌بار، راهنمایی بودم که مجبورمان کردند والیبال بازی کنیم. بچه‌ها توپ را کش می‌رفتند برای وسطی. وقتی هیچ‌کس مرا یارکشی نکرد و نخودی ماندم وسط، وقتی اولین‌نفر توپ بهم خورد و از بازی پرت شدم بیرون و دیگر کسی برای ورودم بُل نگرفت، فهمیدم توی بازی‌های جمعی، جا جای من نیست. فهمیدم جمعِ دونفر به بالا من را نمی‌خواهد. فهمیدم زنگ‌های ورزش، باید با ماکت و کاردستی و تحقیق نمره بگیرم. همان‌سال‌ها _خب سن رشد آدمی‌زاد است دیگر. هرچه بهش خوراک بدهی، بعدها تحویلت می‌دهد_ زنگِ ورزش برای من شد کابوسِ شب. شب‌های قبل از زنگ ورزش با بغض می‌خوابیدم و یادم می‌آمد که هیچ‌کس مرا یارِ خود نمی‌کند. 

بزرگ‌تر که شدم، استخوان‌هایم به درد افتاد. دکتر گفت ورزش نکنی، چندسال دیگر هم دیسکِ کمر می‌گیری و هم گردن. من؟ انتخابم محدود بود به دوتا ورزش: شنا، پیاده‌روی.

هرهفته سه‌بار می‌رفتم استخر، تمامِ دوساعت را شنا می‌کردم؛ که کسی از من سوالی نپرسد. سلامم نکند حتی. مکث نمی‌دادم. رفت، برگشت. کرالِ سینه برو، کرالِ پشت برگرد. قورباغه برو، دوچرخه برگرد. کسی نزدیکت شد؟ برو بالا و از دایو بپر توی آب و آن زیر شنا کن تا دورشود.

پیاده برمی‌گشتم تا خانه. هندزفری را می‌گذاشتم توی گوشم و چادرم را سفت می‌گرفتم جلوی صورتم که هیچ‌کس نبیندم. هیچ‌کس توجهش به سمتم جلب نشود. هیچ‌کس نفهمد که من نخودی‌ام. من زود از زمین به در می‌شوم.

مسیرِ برگشت اما، با تمام این اقدامات امنیتی، دودقیقه‌ی اولش شکنجه بود. از پارکِ کنارِ استخر، همیشه صدای جیغ و داد و خنده می‌آمد. همیشه صدای کلی آدم، از لای عربده‌های خواننده توی گوشم رد می‌شد و بند دلم را می‌شکافت. همیشه صدای آن‌ها که بدمینتون و والیبال و فوتبال بازی می‌کردند توی محوطه، مرا می‌ترساند. می‌ترسیدم که توپشان بیفتد جلوی پایم، می‌ترسیدم که مجبور شوم این طلسمِ نفرین‌شده را لمس کنم. می‌تر... لعنتِ خدا بر دلِ سیاهِ شیطان! توپِ سیاه و سفید افتاد جلوی پایم! من؟ ایستادم. سرم را خم کردم که ببینمش گوی جادو را. سیاه بود و سفید. صدای داد بلندی از آن گوشه بلند شد: «می‌شه بندازیدش این طرف؟»

 نگاهم را از توپ گرفتم و سپردم به تو. همینجور عینِ اجلِ معلق ایستاده بودی و قرار بود جانم را بگیری. بدون اینکه من از قبل آمادگی‌اش را داشته باشم. 

با خودم گفتم: «اگه می‌خوای تغییرش بدی، همین الان وقتشه. شوت کن و ببین که می‌شه. یه لگد بزن زیرِ توپ و ببین که از پسش بر میای.»

پایم را عقب بردم. منتظر ایستاده بودی. چشم‌هایم را بستم و شوت... شدم! پام گرفت به پرِ چادرم و لیز خوردم و پرت شدم روی زمینِ آسفالت. 

دویدی به سمتم. صدای غرولندِ بقیه‌ی دوستانت از دور می‌آمد. دویدی به سمتم. با چشم‌های گرد ازم پرسیدی: «خوبه حالتون؟» با چشم‌های خیس سکوت کردم. عصبی بودم. برگشتم و با مشت کوبیدم روی توپ. از زیرِ دستم در رفت و مشتم کوبیده شد روی زمین. پوستِ دستم کنده شد، جگرم خون. 

تو؟ ابله‌ترین دلبرِ روی زمین! با خنده زانو زدی کنارم. دستم را که به زمین تکیه داده بودم تا برخیزم، دیدی و آستینم را کشیدی و گفتی: «بشینید تا حالتون جا بیاد. حسابی مصدوم شدین. قدمِ بعدی قطع عضوه گمونم.»

با نگاهِ آخرین بازمانده‌ی یک سیاره‌ی نسل‌کشی‌شده نگاهت کردم و تو تسلیم شدی. شوخی را تمام کردی. همیشه فکر می‌کنم که اگر همان اول می‌گفتم چیزی نیست و تو را راهی می‌کردم کار تمام بود. اگر خیابانی بود چه می‌گفت؟ «وقتی شوخی تموم بشه، قضیه جدی شده!»

فوقع ما وقع. یک‌نفر آمده بود که من را از خودم بکشد بیرون. یک‌نفر آمده بود که هرچه ریسیده بودم را پنبه کند. یک‌نفر که مسیرِ دودقیقه‌ایِ منحوس را به پنج‌دقیقه‌ایِ انتظار تبدیل کرد. 

بیزار بودم از توپ؛ اما هفته‌ای سه روز انتظار می‌کشیدم که از زیرِ پای کسی دربرود و تو بیایی دنبالش. اوایل، تصمیم گرفته بودم تمرین کنم که این بار جلوی تو مسخره‌ترین مسخره‌ی عالم به نظر نرسم و توپ را با یک شوتِ حسابی بکوبم تختِ سینه‌ات؛ اما بعد پشیمان شدم. اینطوری که تو سریع سرت را تکان می‌دادی و می‌رفتی. این همه کمردردِ مصدومیت را تحمل کرده بودم که به همین سادگی نگاهِ دوباره‌ات را از دست بدهم؟

توی چشم‌های تو، نه دریا بود و نه جنگل. نه در چشم‌هات قهوه دم می‌کشیدند و نه سیاهیِ شب را داشتند. توی چشم‌های تو، یک‌نفر با چشم‌های خیس نشسته بود روی زمین، یک نفر که دستش را گرفته بود به پهلوش، با بغض به آن‌هایی نگاه می‌کرد که توی فینالِ وسطیِ مدرسه قهرمان شده‌اند. به آدم‌هایی که اولین مصدومِ این جام را فراموش کرده بودند. به آدم‌هایی که نخودی را کنار گذاشته بودند. توی چشم‌های تو، من خودم را پیدا کردم. 

داستان این‌طوری‌ است که تو باید بنشینی و انتظار بکشی تا کسی را پیدا کنی که تو را به روی خودت بیاورد. نشانت بدهد چطور آدمی هستی. نشانت بدهد چطور آدمی می‌توانی باشی. نشانت بدهد تا کجاها می‌توانی بروی. 

وقتی آن‌روز پرِ چادرم را گرفتی و گفتی: «حالا وقتشه که بلند بشین.» مثلِ توی انیمه‌ها، یک چیزی از قلبم رد شد. دستی که آمد و برایم مسکن آورد، دستم را گرفت و پماد زد، صورتم را از اشک زدود و بهم گفت: «بیا توی تیمِ من.» همینقدر دراماتیک و ننر. 

من توی تیمِ تو افتادم. یک‌نفر من را یارکشی کرد. یک‌نفر مرا پیدا کرد، خطِ دفاع را با تمامِ قدرت پشت سر گذاشت، توپ را محکم شوت کرد و دروازه‌بانِ قلدر را جاگذاشت و گل را نشاند وسطِ دروازه. 

توی چشم‌های تو، نه دریا بود و نه جنگل. نه در چشم‌هات قهوه دم می‌کشیدند و نه سیاهیِ شب را داشتند. توی چشم‌های تو، یک‌نفر با یک جامِ طلایی به سمتت می‌آمد، تاجِ گل به گردنت می‌انداخت، جام را به دستت می‌سپرد و با خودش می‌گفت: «تو بردی.» 

+ :|

+ دعوت می‌کنم از:

خورشید، صبا

جامِ جهانیِ چشم‌هات



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
چهارشنبه 14 مرداد 1394
نماینده ولی فقیه در استان قزوین گفت: نماز جمعه هدیه و موهبت انقلاب اسلامی است که تا کنون ادامه دارد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
چهارشنبه 14 مرداد 1394

در چیدمان‌ هایی به سبک لوکس از عناصر متفاوتی برای نمایش قدرت استفاده می‌ کنند که هم کاربردی و هم تکمیل‌ کننده سبک باشد. یکی از این عناصر شزلون است؛ اما شزلون چیست؟ شزلون، گونه‌ ای مبل است که معمولا از یک و یا دو سمت دسته‌ های قوسی شکل دارد و به‌ صورت تک در دکوراسیون داخلی نشیمن یا اتاق‌ خواب استفاده می‌ شود، البته همان‌ طور که خودتان می‌ دانید نقش مبلمان در جلوه و زیبایی دکوراسیون داخلی به حدی اهمیت دارد که بخش اصلی سبک معماری را تعیین می‌ کند، پس این ایده‌ ها را نادیده نگیرید، به‌ خصوص اگر لوکس پسند هستید!

مبل سلامی

مبل شزلون سلامی
تصویر مبل سلامی

همچنین می توانید سایر مدل های این برند را مشاهده نمایید: 

میز و صندلی غذاخوری
آینه و کنسول
مبلمان نشیمن

مطلب پیشنهادی : شزلون، پادشاه مبلمان لوکس در دکوراسیون های کلاسیک!

مبلمان امپریال

شزلون و مبل تک امپریال
تصویر مبلمان امپریال

شزلون و مبل تک امپریال
تصویر مبلمان امپریال

همچنین می توانید سایر مدل های این برند را مشاهده نمایید: 

تصویر شزلون حلزونی امپریال
تصویر شزلون گندمی امپریال
مبلمان امپریال مدل ایتالیایی 2

مبلمان امپریال مدل شهرزاد
مبلمان امپرمدل روسی
مبلمان امپریال مدل ایتالیایی 2

مطلب پیشنهادی : انواع مبل، ۱۰ مدل پرطرفدار از کالاهای ایرانی!

گالری ماهون کایا

مبل شزلون تک ماهون کایا

مبل نیمکتی ماهون کایا مدل لاوست پاپیون

همچنین می توانید سایر مدل های این برند را مشاهده نمایید: 

مبلمان کلاسیک ماهون کایا
میز جلو مبلی ماهون کایا
مبلمان شیک ماهون کایا

صندلی چوبی ماهون کایا
مبل تک ماهون کایا
صندلی راک ماهون کایا

مطلب پیشنهادی : ۱۰ مبل کلاسیک پرطرفدار از ویترین کالاهای چیدانه!

آخرین شماره مجله منزل را از دست ندهید :

شماره 115 اردیبهشت و خرداد 1397

منبع : مجله منزل | نویسنده: زهرا سادات حسینی

مبل شزلون استیل، 3 مدل ویژه از ملکه مبل ها!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
دوشنبه 12 مرداد 1394

سلاااااام

داشتم فکر میکردم که حلقه های دبستانیا رو راه بندازم یا نه

البته مسجد پیش خونمون هم هست ولی فکر نکنم اجازه بدن من بدون هیچ مدرکی برای بچه ها کلاس بذارم

تازه اونجوری باید ارتباط هم داشته باشم با نامحرم، البته آقای بزرگ که فرقی هم نداره

ولی اگه دیدم حسینیه بابا بزرگ مثل پارسال ازش کم استقبال بشه و بچه ها رو با التماس بکشونی و براشون کلاس رایگان بذاری خیلی خسته کنندس

البته پارسال تجربه نداشتم و خیلی شلوغش کرده بودم و... مخصوصا دیر شروع کردم

امسال خداروشکر انگیزمم بیشتره و تقریبا میتونم تنهایی اداره کنم، چون جمعیتشون کمه

پارسال پیرامید خیلی خوب بود برای بچه ها ، و متاسفانه اردویی که نشد ببریمشون

ان شاءالله خدا کمک کنه ، هنوز که دزفول نیستم، تا رسیدم ان شاءالله بنر میزنم و...

یه مدت بود فکر میکردم که تا خودسازی نباشه کار فرهنگی هم نمیشه کرد

یعنی اینا باهم جور در نمیومد برام

ولی متوجه شدم باید در کنار هم باشن

بچه های کوچیک روحیاتشون خیلی باحاله و مخصوصا باهاشون هم انرژی میگیری و هم صبر و تحملت بالا می‌ره

و در کنارش باید حلقه هارو با دوستای خودت رو هم ادامه بدی و از همه مهم تر مطالعه شدید کتاب

تنها بخشی که خیلی اذیت میشه آدم همون رفت و اومده

که واقعا دوره از خونمون

اونم با توجه و کمک امام زمانم حل میشه

 

تمام اینارو نوشتم که فردا پس فردا یادم نره با چه انگیزه و هدفی شروع کردم این حلقه

درست بدون کمک هیچکس

وفقط با کمک خدام و اهل بیت

خودتون کمک کنید

جز شما هیچکی رو ندارم

 

 

 

 

 

 

اومدم که کمک بخوام از همين لحظه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
یکشنبه 11 مرداد 1394

الان وقت مرورِ .. مرور آدم ها و حرف ها وقول ها و بی وفایی و گربه صفت ها و بی معرفتی ها !
وقت گشتُ گذار تو جاده ی خاطراتیِ که از قضا سبز تر از جاده ی چالوسه 
با ی عالمه کافه و مغازه و فروشگاه با ریسه های رنگی سر درشون ..
و اون وسطا ی پسر بچه با چهار چرخه نوبرانه های بهاری .. 
وقتشه وایستی کنار جاده و تموم قول هارو مرور کنی و بگی ای دلِ غافل ! آدما چ زود آدمیت از یادشون میره .. اونقدری که وقتی توی ارتباط روزانه به یکیشون برخورد میکنی تا بهش دست نزنی و نفهمی از چ جنسیِ نمیتونی بهش اعتماد کنی ..
ببین چ راحت میتونیم گند بزنیم به باور هم دیگه ‌‌ .. به باور خودمون ! 
و بعد سوار بشی و ماشین رو بین پیچ و واپیچ جاده ای که درختا آسمونشو پوشوندن برونی غافل از اینکه تهِ ش دره ست :) 
اینکه ترمز ماشینت بگیره .. اینکه جاده لغزنده باشه .. اینکه لبه ی دره خاکی باشه یا علف ک لاستیک زودتر لیز بخوره و اینکه کیا تو ماشینت هستن و ... برمیگرده به انتخابت
این انتخاب میتونه عاقلانه باشه و بمونی همون وسط جاده لم بدی ب ماشینت و بلال کبابی رو گاز بزنی 
یا احمقانه باشی و با سرعت ۱۸۰ برونی و خوشگلیلای اطرافت رو نبینی و فقط بخوای برسی به آخرش .. 
+
افتادم تو گردش فصول .. و بهار بدترینشِ :)
یعنی دقیقا وسطِ ماجرا

۷۷۶



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
یکشنبه 11 مرداد 1394

شنبه, ۶ آبان ۱۳۹۶، ۰۲:۲۸ ب.ظ

سلام

در عنفوان جوانی در آبادان با پیرمردی دوست شدم بازنشسته ی شرکت نفت و حسابی دنیا دیده (به عبارت دیگه دنیاترکونده!)

حدود 60 تا کشور دنیا رو دیده بود و زندگی کرده بود و خلاصه کوه تجربه!

موقع نهار یه توصیه ای بهم کرد که توصیه ای خوشی بود و آویزه ی گوش شد. گفت جوون غذای هر منطقه جغرافیایی مطابق آب و هوا و طبع مردم همونجاست و خواصی داره که تو اون اقلیم بدرد میخوره! لذا هر جایی سفر کردی سعی کن از غذای محلی همونجا استفاده کنی و... 

ازونجایی که ما بچه ساده و حرف گوش کن! بودیم از اول، بنا رو بر همین توصیه ی وی (پیرمرد دنیاترکونده ی نفتی) گذاشته و با توجه به سفرهای زیاد کاری هر جا رفتیم جامه ی عمل پوشانیدیم.

از قضا (غذا! غزا! قزا! قضا! قظا! غظا! غضا!) بخاطر پوزیشن شغلی این یکی دوساله زیاد میرفتیم قشم.

تو این سفرا هم مدام یا ازین کبابا میخوردیم یا ماهی میخوردیم و نهایتا میگو و الحق هم ماهی میگوی جنوب یه چیز دیگس.(خورده هاش میدونن چی میگم)

هفته ی گذشته جمعی از اهالی ان پی سی (شرکت صنایع ملی پتروشیمی ایران) قرار بود بیان سایت ما و کسی که باید میرفت باهاشون بنده ی نگارنده. خلاصه اینکه بعد از یه صبح تا شب فک زدن و انواع و اقسام بحثای فنی و مهندسی و اجرایی و متقاعد کردن مدیران عزیز ان پی سی! عازم شدیم برای خوردن غذا.

به راننده ام گفتم فلانی ما این همه اومدیم قشم تو یه غذای محلی به ما ندادیا! ادعاتم میشه بومی هستی و بچه خلیجی و ...

گفت مهندس من غلامتم! همین امشب میبرمت یه غذا محلی تووووووپپپپپپپپ

شب اومد دنبالم و رفتیم یه رستوران شیک تو درگهان و نشستیم و خودش برامون غذا سفارش داد به عنوان بچه بومی قشم و کاربلد!

آقا ما غذارو خوردیم و بسیار هم خوشمزه  و عالی بود (بماند که خب یه ذره تند بود و بیشتر من طعم فلفل رو حس کردم تا اصل غذا!) موقع برگشت ازش پرسیدم حالا چی بود این غذایی که خوردیم؟

گفت چطور بود مهندس؟

گفتم عالی بود واقعا.

گفت پودنی و انکاس و یه چیز دیگه که یادم نیس!

گفتم خب اینا که گفتی چی چیه؟!

گفت کوسه ماهی و هشت پا و صدف!!!!! 0-O

بعدم شروع کرد خواص همین زبون بسته "انکاس" رو گفتن

آقا ما دیگه لال شدیم تو ماشین تا رسیدیم به بازار ماهی فروشا که از صیادا ماهی میگو بخریم که ببریم خونه ینی خیر سرمون!

تا وارد شدیم بدو بدو رفت و با دست یه جونور عجیب الخلقه رو نشون داد گفت مهندس همینه! همینه!

گفتم چی همینه؟!

گفت همون که خوردیم خوشمزه بود! انکااااااااس....

پ.ن:

نکته ی اخلاقی:

قبل از خوردن هر چیز، اول بپرسید چیه!

بعد بخورید...

۹۶/۰۸/۰۶ موافقین۹ مخالفین۰

مردی به نام شقایق

پاسخ:
منتظر یاری سبزتان هستم :(

پاسخ:
از رکب اونورتر!

فک نمیکردم حلال نباشه:(

هر چند خوردیم و حالا هم نمیشه کاریش کرد...

پاسخ:
خخخخخخخخ

خب بخورید! مشکل خاصی نداره! خیلی هم خوشمزه اس!

یه استخون گنده داره مثه کفگیر میمونه! اونو در میارن و بقیش رو مثه گوشت قورمه میکنن و باهاش غذا درست میکنن

فقط یه مشکل داره اونم اینکه گویا مراجع تقلید باهاش کنار نیومدن :)))

پاسخ:

کوسه ماهی، ماهی مرکب، صدف و خرچنگ(بجز میگو) طبق بررسی که کردم حرام میدونن آقایون مراجع

اتفاقا حرام هست و هم میفروشن و هم طبخ میکنن و هم میخورن!

توی بازار جمهوری اسلامی!

ما توی منوی رستوران سفارش دادیم حاجی!

پاسخ:
سلام

من کلا غذاهای جنوبی رو خوشم میاد

این یکی که فرمودین رو هم باید بریم دنبالش!

:))

پاسخ:
بله

منطقه آزاد قشم

البت باید ببینیم آزاد از چه نظر:)))

پاسخ:
ایران

استان هرمزگان

جزیره قشم

درگهان

رستوران ساحل

+دچار جان باید یبار با هم بریم همه غذاهاشو بررسی کنیم :)))

فک کنم موردای مشکل دار دیگه هم داشته باشه ^_^

پاسخ:
آقا ما بعد اربعین ان شاالله دوباره عازم میشیم

اتفاقا هوا هم بهتر میشه هر چی جلوتر میره

فقط مایو هم بیار که ان شاالله به سایر برنامه های فرهنگی هم برسیم :)

پاسخ:
عه!

دچار جان چرا آماتور بازی درمیاری داداش!

آخه آدم قشم با نسوان میره؟!!!!

ای بابا...

پاسخ:
بله

ولی اینجا به مهربونی زیاد میگن ذن ظلیلی!  :))

پاسخ:
سلام

خب خداروشکر شما فتوای مشکل نداریشو اعلام کردین :)))

+

حتمن تشریف ببرید

آذر دی بهمن واقعا فصل خوبیه برای قشم

حیف که ما میریم فقط به کار میرسیم و نمیتونیم بریم جاهای خوبشو بگردیم

جزایر هنگام و ناز و دلفینا و ....

بازارهاشبه نسبت تهران که خیلی متفاوته!

ماها که قشم خرید میکنیم اصن تهران نمیتونیم خرید کنیم

من لباس عید بچه هارو مثلا قشم با 50 تومن جمع کردم

ولی همون لباسا تهران 350 بود!!!!

لذا حتی اگر اهل خرید هم نیستید چیزای که لازمه براتون رو خرید کنید. خوبه :)

بعدشم مگه میشه خانوما اهل خرید نباشن اصن:)))

پاسخ:
بازم باورم نمیشه! :)))

من احتمال میدم شما مجرد باشید. درسته؟

ان شالله بعد تاهل حسابی اهل خرید خواهید شد :)))

البته اینم بگم قشم هم جا تا جا داره! اگه بدونین برای چه نوع جنسی کجا برید میتونید قیمتای خوبی پیدا کنید.

+

بنظرم به کارتون ادامه بدید

جای پیشرفت دارید هنوز :))

پاسخ:
والا...

همینو میگم منم!

پاسخ:
جا داره شما رو دعوت کنم برای مرجع تقلیدی :)

+

اثر مثبتی داشت بنظرم :)

پاسخ:
علیکم السلام

بله

چشم

حتمن

پاسخ:
ساندویچ قورباغه؟

هوووووووم... اونم باید خوشمزه باشه :)

ان شاالله در سفر چین امتحانش خواهیم کرد^_^

میزان مصرف مشروب در تهران درصد بالایی از مصرف کل کشوره! کاری به منطقه آزاد و غیر آزاد نداره!

ولی خدایی من کوسه رو خودم دست کشیدم روش حس کردم فلسای ریز داره!!!

دو سه کیلو هم خریدم آوردم خونه!!!!

الان موندم باید چیکارش کنم! :)

پاسخ:
علیکم السلام

آها! اینو شنیدم...

البت من زیاد اهل خورد و خوراک نیستم و همیشه هم سر کار وقتی بحث غذا و طعم و این چیزا میشه اعتراف میکنم که شعور چشاییم بسیار پائینه!

ولی تجربه غذاهای غیرمعمول جالبه برام :)

بیشتر از جهت فرهنگی و سنتیش نه خوردن!

اون رو هم دیدم!

ولی خب منم یادم نیس اسمش! :)

ان شالله قسمت همه دوستان بشه یه شب جمعه ای قشم ^_^

پاسخ:
فعلن که داشتن!

والا نمیدونم قشم چند درصد اهل سنت داره ولی خب داره شاید هم کم نباشه

ولی حداقل یه آلارمی، چیزی آخه!

پاسخ:
خیلی چیزا توش آزاده!!!

البته هنوز به آزادی تهران نرسیده :)))

پاسخ:
سلام

چون تو منوی رستوران بود و اونجا هم زیاد خرید فروش میشد اصن شک نکردم!

بعد که رفتم دنبالش فهمیدم مشکل داره!

ضمنا ما اول خوردیم بعد پرسیدیم چیه!!!

به استناد دوستان گویا تو اهل سنت خوردن این موارد مشکلی نداره و چون اونجا هم اهل سنت زیادن این چیزا پیش میاد

خارج چون تکلیفش مشخصه آدم دقت میکنه و پرس و جو میکنه

برام پیش اومده تو سفرای خارجی که مثلا سوسیس رو پرسیدم و فهمیدم سوسیس خوک بوده و نخوردیم

ولی اینجا چون اصولا تو ایران رعایت میشه آدم شک نمیکنه دیگه :))

پاسخ:
هه!

فک کردین!

من از دو کیلو کوسه به این راحتیا نمیگذرم... عصر میخوام ببرم آزمایشگاه رفیقم زیر میکروسکوپش بگردم چارتا فلس پیدا کنم که حلال شه

اگه پس فردا تو اخبار شنیدین کوسه حلال شد بدونین کار کی بوده :)))

+

واقعا چه چیزایی خوبی داریم و قدرشون رو نمیدونیم و خارجیا براشون سر و دست میشکونن.

مثلا همین اصفهان!

همه چی داره لامصب :))))

پاسخ:
سلام

خوش اومدین

بنده هم فکر میکنم بخاطر همینه که اونجا هم اهل سنت زیاد هستند و برای اون ها مشکلی نداره هم تو بازار هست هم تو منوی رستوران ها!

قلیه و دال عدس رو تجربه کردم.

بقیشو ان شاالله میذارم تو برنامه :) ممنونم از اطلاعات خوبی که دادید ^_^

البت شهر های جنوبی هم با هم خیلی فرق دارن

من اون چیزایی که آبادان دیدم و خوردم با اون چیزایی که کنگان و عسلویه دیدم و خوردم با اون چیزایی که پارسیان دیدم و خوردم با اون چیزایی که بندرعباس دیدم و خوردم با اون چیزایی که قشم دیدم و خوردم بعضا کاملا متفاوت بود...

و همشون هم عالیییییییییی

یاعلی

پاسخ:
علیکم السلام

کلش رو هنوز نگشتم

از جنوب غرب تا مناطق مرکزی جنوب (استان های خوزستان، بوشهر، هرمزگان)

هنوز سیستان و چابهار و اینا مونده که ان شاالله اونارو هم میریم در آینده

بستگی داره ماموریتی بهمون بخوره اون ورا یا نه :))

+

اینجوری که اسمشو میفرمایید که فایده نداره که!

قشنگ یه دیگ تهیه بفرمایید بفرستید (آدرس میدم خدمتتون)

من هم قول میدم همه ی بچه های وب رو دعوت کنم با هم تست کنیم و تایید کنیم فرمایشتون رو

در غیر اینصورت امکان تایید فرمایشاتتون وجود نداره ^_^

بع له...

پاسخ:
عه!

تنهایی؟؟!!!!

نذارین تنها برن :))) 

(آیکون آتیش به پا کردن)

+

والا میگن انگار تو فقه اون عزیزان حروم نیس

همکاران بنده که چین میرن و میان اصولا به اندازه چند روز باخودشون انواع غذاهای کنسروی و نون خشک میبرن :))))

پاسخ:
اینا که چیزی نیس حاجی

ما کت شلوار هم میپوشیم

حتی عینک دودی هم میزنیم

حتی تر پیراهن نصفه آستین هم میپوشیم

نوشیدنی ته استکانی رو سوغات نمیارن عزیز!

قشنگ پیداس اینکاره نیستی ولی میخوای اداشو در بیاریا :)))

پاسخ:
سلام

تو حرام و حلال بودن موجودات دریایی گوشتخوار یا گیاهخوار بودنشون شرط نیس!

فلس داشتن یا نداشتنشون شرطه!

بعلاوه اینکه برخی از ماهی های حلالی که ما روزانه مصرف میکنیم و فلس دارن و حلال هم هستن گوشخوارن!!

پاسخ:
ای بابا!

اینجوری که فایده نداره که!!!

غذاهای جنوبی رو با دست پخت خود جنوبیا باید خورد...

والا فایده نداره

^_^

پاسخ:
علیکم السلام

دقیقا اونجا آدم خیالش از همه چیز راحته

ولی اصولا سعی میکنم تو کربلا زیاد نخوریم

هم احتمال بیماری رو زیاد میکنه تو سفر

هم اصولا تو سفرای زیارتی خوب نیس زیاد خوردن 

هر چند بسیاری از دوستان این نظرو قبول ندارن و جلوی فلافل نمیتونن استقامت کنن

+

خنده هاتون پایدار ان شاالله :)))

پاسخ:
دقیقا

ینی اونجا که غذا میخوریم نمیدونیم داریم از داغی غذا میسوزیم یا از تندی!

لذا خیلی طعم رو متوجه نمیشیم راستش :)))))

پاسخ:
همینشم خوبه

کریمن دیگه...

^_^

پاسخ:
بله

اصن یه ضرب المثل چینی هست که آلمانیا میگن غذا که تند نباشه اصن غذا نیس :)))

بنده هیچ وقت و در هیچ جایی اذعان نکردم که فلافل نباید تند باشه یا فلافل باید تند نباشه!

هر چیزی اصیلش خوبه و خب فلافل و سمبوسه هم اصالتشون جنوبیه و اصالت غذا جنوبی هم به تندیشه دیگه :)

ان شاالله سلامت باشین 

پاسخ:
سلام

پارسال شبا راه می رفتیم هم خلوت تر بود هم گرم نبود هم کلا فضای خاصی داشت

یه شب تا راه افتادیم یه بنده خدایی جلومون رو گرفت و قسم و آیه که باید بیاید تو موکب من!

گفتیم بابا ما تازه راه افتادیم گفت شمارو به حضرت زهرا(س) باید بیاید...

مام رفتیم آقا یه دیگ کله پاچه بار گذاشته بود ناموس کلپچ!

اولش گفتیم اخوی قلیل (ینی کم بریز!)

تموم که شد دیدیم اینجوری فایده نداره! دوباره ظرفو بردیم پیشش شروع کرد خندیدن خودش گفت اخوی کثیر؟

خلاصه با خنده خنده نزدیک چار پرس کله پاچه خوردیم چه کله پاچه ای...

ینی زنده شدیم اصن...

+

دقیقا منم اول به همین فکر کزدم!

گفتم عه!

این بنده خدا اسم غذا گذاشته رو خودش :))))

پاسخ:
احسنت بانو :))

پاسخ:
چیزی که همه جا هست رو سوغات نمیارن
پاسخ:
هم برند هم کالای ایرانی با فاصله ی 5 دقیقه بهتون میرسه هر جای ایران باشین

اگه طالبین حدود محل سکونت رو بفرمایید شماره نزدیک ترین ساغی دست سبک و میلیمتری رو براتون میفرستم که هم جنس برند داشته باشه هم کالای ایرانی ناب و زود بگیر بقول اهل دل

ما همه سرکاریم عزیز جان...

+

از سرعت پاسخدهی راضی هستین جناب عابر؟

پاسخ:
مسئله اینجاست که تو فضای وب فقط یه ویترین از آدما پیداست

اصولا تو ویترین چیز بدی پیدا نمیشه

از طریق چارتا متن گزینش شده نمیشه گذشته و سوابق و اندرون افراد رو شناخت...

+

ما زندگی رو از زمینای خاکی شروع کردیم جناب عابر...

ظرفیت های ما خیلی بیش از ایناس :))

پاسخ:
پند شما را نیز پذیرائیم :)

مسئله اینه که اولش نگفتن هشت پا و کوسه و صدفه دیگه!

آخرش گفتن :((

آخه من چند سال جنوب زندگی کردم

اصن ازین خبرا نبود...

اصولا غذاهای محلی بر پایه شرع پخت میشن تو ایران! ما هم رو هم حساب فکرشو نمیکردیم مشکلی داشته باشه!

اونم تو رستوران معروف و منوی ثبت شده !

پاسخ:
عشقتون مستدام :) ولی خیلی مراقب باشین. عشقای این دوره زمونه خیلی نافرم شده... یهو بلایی که سر ما اومد سرتون نیاد :)))

خرچنگ که اصل حرومه! تو اینا فقط میگو حلاله :)

از نظر خاصیت و این چیزا هم شنیدم خیلی متفاوته

بسیار هم عالی

ما هم بیشتر مصرفمون ماهی جنوب هست

البته شمال هم ماهی های خوبی داره که خب گرونه و گیر ماها نمیاد :)))

انکاس!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
جمعه 9 مرداد 1394

زندگی کوتاه است

نه غمش می ارزد

و نه شادی ماندن دارد

بهترین راه برایت این است

که بخندی وبخندی وبخندی

به غمش

به کمش

به زیادی غمش

                                               سلااااااااااااااااام.اوضاع احوال رفقا؟!

 

 

ما بی تو خسته ایم .تو بی ما چگونه ای؟:)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
پنجشنبه 8 مرداد 1394

در این درگه که گه‌گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه

مشو غره به امروزت که از فردا نه‌ای آگه

می‌دانیم که غرور گناهی است نابخشودنی. گناهی که مهمترین ضربه‌اش به خودمان می‌خورد. بیشترین کسی که از غرور ضربه میخورد، مغرور است. مغرور با غرور خود از اطراف خود ناآگاه می‌شود و ممکن است کم‌کم از همان اطراف خود ضربه بخورد. مستی غرور باعث فراموشی علت‌های پیروزی می‌شود. خصوصا اگر پیروزی به دست آمده بنا باشد چهار سال طول بکشد.

یعنی مشهدی‌ها باید مراقب نفوذ شیطان در ذهن خودشان باشند که مبادا بتواند به ما بقبولاند که پیروز انتخابات ما بودیم. چون به فرموده دین مبین اسلام آنچه خدا خواست همان می‌شود.

البته نقش تاثیرگذار آحاد مردم عزیز و دست‌اندرکاران جبهه ائتلاف که حقیقتا ساعت‌ها خون دل خوردند و زحمت‌ها کشیدند در جای خود محفوظ است؛ اما جایگاهش اعلام تقاضا به خداوند است و چون خداوند متعال وعده فرموده که لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم، نتیجه انتخابات از صندوق رأی مطابق زحمات دوستان در خواهد آمد. پس جایی برای غرور نیست. بلکه از این بالاتر جایی برای انتساب این پیروزی به انسان نیست که اگر پیر جماران فرمود فتح خرمشهر کار خداوند بود فتح کرسی های دو مجلس شورا و خبرگان هم همین طور است.

پس مبادا غره شویم که از فردایمان آگاه نیستیم و البته که اگر بخواهیم به حساب تجربه‌های دنیوی هم حساب کنیم باید به گذشته انتخابات نگاه کنیم که از همین مشهد ما در بعضی انتخابات کسانی بیشترین رأی را آوردند که گاهی تن به کرسنت‌ها دادند و گاهی تن به سیمانی شدن دست‌آوردهای شهدایمان. پس اگر اینگونه هم بنگریم نمی‌توانیم به نتیجه این انتخابات مغرور شد که گذشته ما جلوی این غرور را می‌گیرد.

اما اگر بخواهیم بگوییم که پس چه کنیم بهترین کار این است که دست از جهاد  برنداریم. چرا که آنچه پیروزمان کرده در هر میدانی همین تلاش‌های بی‌وقفه است. یعنی هرگز نباید به این کلام شیطانی گوش فرادهیم: این را که بردیم فعلا استراحت کنیم تا بعد. و باز ماهی مانده تا انتخابات بعدی بیدار شویم.

پس ای برادر و خواهر عزیز از همین امروز باید تلاشمان را برای آگاهی مردم در زمینه های محتلف سیاست دینی و همچنین تمام امور دینی آغاز کنیم و بهتر اینکه بگویم مباد این تلاش را ترک کنیم که ترک این تلاش به مثابه خوابی است که نتیجه‌اش بیداری زیر لگد دشمن است.

پس بیایید همیشه زمزمه کنیم:

مازنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

به امید پیروزی امت حزب الله در تمام عرصه‌ها.

میرزای قمی


نوشته شده در  چهارشنبه 94/12/19ساعت  3:56 عصر  توسط میرزا هادی قمی 
  نظرات دیگران()
مشو غره به امروزت



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
پنجشنبه 8 مرداد 1394

بیوگرافی محمد رضا لطفی

محمد رضا لطفی (۱۷ دی ۱۳۲۵ گرگان–۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳ تهران) نوازندهٔ برجسته و سرشناس تار، سه‌تار و ردیف‌دان، موسیقی‌دان و آهنگساز، همچنین پژوهشگر و مدرس موسیقی سنتی ایرانی بود. وی در بداهه‌نوازی استادی چیره‌دست بود. لطفی در کنار تار و سه‌تار،کمانچه، دف و نی نیز می‌نواخت.

زادروز : ۱۷ دی ۱۳۲۵ – ۷ ژانویهٔ ۱۹۴۷ – گرگان

اهل کشور : ایران

درگذشت : ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳ – ۱ مه ۲۰۱۴ (۶۷ سال) – تهران

سبک‌ها : موسیقی سنتی ایرانی

کار(ها) : نوازنده،ردیف‌دان

ساز(ها) : تار، سه‌تار، کمانچه، دف

سازهای برجسته : تار و سه تار

مدت کار : ۱۳۴۵ تا ۱۳۹۳

شاگرد : علی اکبر شهنازی، حبیب‌الله صالحی، نورعلی برومند، عبدالله دوامی، سعید هرمزی

اعضای پیشین : کانون چاووش، گروه شیدا

وب‌گاه : www.shayda.info


زندگی نامه و فعالیت هنری
محمدرضا لطفی در سال ۱۳۲۵ در شهر گرگان زاده شد. او به مدت پنج سال در هنرستان موسیقی به آموختن موسیقی پرداخت و موسیقی را نزد استادانی چون علی اکبر شهنازی، حبیب‌الله صالحی فرا گرفت. پس از پایان هنرستان به دانشکده موسیقی راه یافت و به تکمیل آموخته‌هایش پرداخت. در این زمان از استادانی مانند نورعلی برومند، عبدالله دوامی، سعید هرمزی نیز بهره جست. در سال ۱۳۴۳ جایزه نخست موسیقی‌دانان جوان را نیز کسب کرد. در سال ۱۳۵۴ در جشنواره موسیقی جشن هنر شیراز به همراه محمدرضا شجریان و ناصر فرهنگ‌فر به اجرای راست پنجگاه پرداخت که بسیار مورد توجه قرار گرفت. در اجرای ردیف آوازی توسط عبدالله دوامی با ساز تار وی را همراهی کرد. در سال ۱۳۵۳ به عضویت گروه علمی دانشکده موسیقی درآمد و در همین سال همکاری خود را با رادیو آغاز کرد.

به مدت یک سال و نیم به عنوان مدیر گروه موسیقی دانشکده موسیقی هنرهای زیبای تهران به کار مشغول شد و پس از آن از این سمت استعفا کرد. در سال ۱۳۵۴ گروه شیدا را راه‌اندازی کرد و به همراه گروه عارف به سرپرستی حسین علیزاده به بازخوانی و اجرای دوباره آثار گذشتگان پرداخت. کانون چاووش را با همکاری هنرمندانی مثل حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان و علی اکبر شکارچی راه‌اندازی کرد و در طی یک فعالیت چشمگیر آثاری از این گروه به جای ماند که به گفتهٔ بسیاری از اساتید از بهترین کارهای موسیقی ایران به شمار می‌روند. مجموعه آلبوم‌های چاووش از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین عوامل در جهت حرکت رو به جلو در موسیقی سنتی ایرانی به حساب می‌آید. پس از انحلال چاووش بعد از سفرهای زیادی که برای کنسرت به ایتالیا، فرانسه و آلمان کرد. در سال ۱۳۶۵ به آمریکا رفت. علاوه بر کنسرت‌های متعدد در سراسر آمریکا، مرکز فرهنگی هنری شیدا را در واشنگتن بنیان گذاشت.

از خوانندگانی که در سال‌های فعالیت‌هنری با او همکاری کرده‌اند می‌توان به عبدالله دوامی، مرضیه، نصرالله ناصح‌پور، محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، هنگامه اخوان، صدیق تعریف، زویا ثابت، علیرضا شاه‌محمدی، علیرضا فریدون‌پور، محمد معتمدی و سجاد مهربانی اشاره کرد.

لطفی و احسان طبری
حاصل کار مشترک محمدرضا لطفی و دکتر احسان طبری در آلبوم موسیقی‌ای با نام “از میان ریگ‌ها و الماس‌ها” منتشر شد.

گروه شیدا
محمدرضا لطفی در سال ۱۳۵۴ گروه شیدا را راه‌اندازی کرد و به همراه گروه عارف به سرپرستی حسین علیزاده به بازخوانی و اجرای دوباره آثار گذشتگان پرداخت.اعضای این گروه عبارت بودند از:محمدرضا لطفی ،عبدالنقی افشارنیا، پشنگ کامکار، زیدالله طلوعی، بیژن کامکار، هادی منتظری، مجید درخشانی، جمال سماواتی، ارژنگ کامکار .

کانون چاووش
محمدرضا لطفی کانون فرهنگی و هنری چاووش را در دهه ۱۳۵۰ با حمایت‌های معنوی هوشنگ ابتهاج تاسیس کرد. کانون چاووش پس از استعفای دسته‌جمعی موسیقی‌دانان سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران از جمله گروه شیدا، به دلیل فضای سیاسی سال ۱۳۵۷ و به ویژه واقعه ۱۷ شهریور، شکل گرفت. این موسیقی‌دانان به نام جریان احیاء نامیده شده بودند و تحت حمایت رضا قطبی رییس وقت رادیو تلویزیون بودند. پس از استعفا از رادیو به کار خود در کانون چاووش ادامه دادند.کانون چاووش شامل گروه شیدا به سرپرستی و آهنگسازی محمدرضا لطفی و گروه عارف با آهنگسازان آوانگاردی مانند حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان بود.

آثار کانون چاووش هم از جایگاه اجتماعی – سیاسی مهمی بهره‌مند هستند و هم از دیدگاه موسیقایی تحول و پیشرفت مهمی در زمینه موسیقی سنتی ایران به وجود آوردند که تاثیر مهمی هم در سبک و شیوه اجرایی (چه نوازندگی چه خوانندگی)، هم در نوع رویکرد به یک قطعه موسیقایی به مثابه یک کل، هم در شیوه رنگ آمیزی و صدادهی ارکستر و به ویژه در تلاش برای استفاده از تکنیک چندصدایی نویسی در موسیقی سنتی ایرانی گذاشت. گروه‌های عارف و شیدا زیر نظر کانون چاووش تا قبل از ۲۲ بهمن ۵۷ به طور مخفیانه آثاری تولید می‌کردند از جمله سه سرود شب‌نورد (برادر نوجوونه)، سپیده ایران ای سرای امید و‌ آزادی. محمد رضا لطفی در بولتن آوای شیدا می‌نویسد این سرودها در زیر زمین خانه مسکونی او تولید می‌شد و در همان‌جا نوار کاست آن تکثیر می‌شد.

سپس آلبوم‌های چاووش شامل چاووش ۱، چاووش ۲، چاووش ۳، چاووش ۴، چاووش ۵، چاووش ۶، چاووش ۷، چاووش ۸، چاووش ۹، چاووش ۱۰، چاووش ۱۱، و چاووش ۱۲ منتشر شدند. کانون چاووش در سال ۱۳۶۳ عملا تعطیل شد. چاووش با جدا شدن بسیاری از هنرمندان آن، رو به افول گذاشت. آخرین کنسرت تعدادی از اعضای کانون در سال ۱۳۶۷ با آهنگسازی حسین علیزاده و آواز شهرام ناظری در تالار وحدت روی صحنه رفت. بخش عمده‌ای از گروه چاووش کامکارها در گروه شیدا بودند. با رفتن پشنگ، ارژنگ، اردشیر، و بیژن کامکار از گروه شیدا و دیگر اختلافات و مشکلات، کانون چاووش منحل شد. اما تاثیر آن را بر موسیقی سنتی ایرانی در آثار سال‌های دهه شصت و هفتاد، در گروه‌هایی چون عارف (به سرپرستی پرویز مشکاتیان)، شیدا (به سرپرستی لطفی)، گروه دستان و … میتوان مشاهده کرد.

موسسه فرهنگی و هنری آوای شیدا
با بازگشت محمد‌رضا لطفی به ایران در سال ۱۳۸۵ موسسه فرهنگی و هنری آوای شیدا دوره جدید فعالیت خود را آغاز کرد.سیاست فرهنگی این موسسه به وسیله استاد محمدرضا لطفی مدیر هنری و اجرایی، طراحی شده و هدف آن تولید موسیقی هنری از هر نوع می‌باشد.به جز آثار ایشان، آوای شیدا تولیدات هنری دیگر هنرمندان را نیز در دستور کار خود دارد.

مکتب‌خانه میرزا عبدالله
هنرستان آزاد موسیقی( مکتبخانه میرزا عبدالله) موسسه‌‌ای آموزشی است که به سرپرستی و زیر نظر محمد‌رضا لطفی در سال ۱۳۷۲ تشکیل شد. این مکتب‌خانه به تعلیم ساز و آواز ایرانی با متد تاریخی آن یعنی سینه به سینه (شفاهی)می‌پردازد. محتوای دروس بر پایه‌ی ردیف میرزا عبدالله بوده که تحت نام “متن و حاشیه ردیف” شناخته شده است. در کنار آموزش ردیف به پیشرفت فن(تکنیک) نوازندگی هنرجویان، با متد برگرفته از ردیف نیز توجه می‌شود.

همکاری‌هنری با محمود دولت‌آبادی
استاد محمدرضا لطفی با بداهه‌نوازی تار در کنار بداهه‌خوانی رمان سترگ کلیدر توسط استاد محمود دولت‌آبادی اثر مشترکی را خلق کردند. به گفته محمود دولت‌آبادی متن بازخوانی‌شده این رمان، از اوایل سال ۱۳۸۳ برای کسب مجوز از سوی نشر ثالث به وزارت ارشاد رفته بود، اما سرانجام به گفته محمود دولت‌آبادی این اثر مجوز نشر دریافت نکرده و منتشر نشده است.

لغو شدن و مجوز نگرفتن برخی از کنسرت‌ها
در سال‌های پایانی عمر لطفی برخی از کنسرت‌های وی اجازه برگزاری نیافتند، در شهریور سال ۱۳۹۱ تور موسیقی محمدرضا لطفی که از ۲۵ شهریور ماه ۱۳۹۱ در شهر ساری آغاز شده و قرار بود در چهار شهر استان مازندران به صحنه رود؛ به دلیل نگرفتن مجوز در شهر بابلسر لغو شد.در اردیبهشت ۱۳۹۲ کنسرت محمدرضا لطفی در شهر اندیمشک و همچنین کنسرت شب دوم این هنرمند در شهر بهبهان هم لغو شد،لغو این کنسرت در شرایطی بود که این کنسرت مجوز داشته و مخاطبان برای اجرای شب دوم نیز بلیت خریداری کرده بودند.محمد رضا لطفی در یک نشست خبری در آبان ۱۳۹۰ با انتقاد از مشکلاتی که وزارت ارشاد بر سر پوستر کنسرت او ایجاد کرد گفت: پوستر کنسرت اخیر ما که با تصویری از من است به خاطر موها و ریش من به مشکل برخورده است! در حالی به عکس من در این پوستر گیر داده‌اند که همین عکس از من در روزنامه‌ها چاپ می‌شود و حتی زمانی نیز که برای اولین بار به صداو‌سیما رفتم هم با همین موها و ریش‌ها رفتم.

زندگی شخصی
محمدرضا لطفی با قشنگ کامکار ازدواج کرد و در سال ۱۳۵۷ از او جدا شد. حاصل این ازدواج امید لطفی می‌باشد.

درگذشت
محمدرضا لطفی صبح روز جمعه، ۱۲ اردیبهشت ماه ۱۳۹۳ بر اثر بیماری سرطان در ۶۷ سالگی در بیمارستان پارس تهران درگذشت.

واکنش‌ها و پیام‌های تسلیت درپی درگذشت لطفی
سوگنامهٔ محمدرضا شجریان در فراق لطفی :

استاد محمدرضا لطفی آن یار دیرینهٔ بی‌همتا به جاودانگی پیوست. او تمام زندگیش تلاش و دقت و وسواس در موسیقی نژاده و ردیف بجا مانده از میراث‌داران موسیقی کهن و آموزش به شاگردان بود. دستی توانا در نواختن و فکری سنتی در اصالت تاریخی آهنگ و نغمه با حال و هوا و شور و شیدایی خاص خود داشت. از شروع زندگی موسیقائی‌اش به شکلی تأثیرگذار در عرصه هنر و جاودانگی سنت‌های آن راه پیمود و به انجام رساند. همواره دلسوز طبقه کارآمد کم‌درآمد بود. حیف و صد حیف که زود درگذشت و ما را سوگوار کرد. با تأثر فراوان.

پیام تسلیت حسین علیزاده «آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد» محمدرضا لطفی از ما جدا شد … ملت ایران، امروز در سوگ خاطرات و زندگی عاشقانه‌شان نشسته‌اند، تا جاودانه نغمه‌هایش را بر لب داشته باشند. یاد و خاطره محمدرضا لطفی جاودان.

دفتر رییس جمهوری در پیامی در گذشت استاد محمد رضا لطفی را به جامعه هنری و خانواده وی تسلیت گفت.

علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی طی پیامی درگذشت استاد محمد رضا لطفی را تسلیت گفت. در بخشی از این پیام آمده است: مرحوم محمدرضا لطفی صاحب اندیشه‌ای هنرمندانه و مردم‌مدار بود که با جسارتی ستودنی از پیله شور و خلاقیت ذاتی خود به پروانگی تواضع و مردم دوستی دست یافت. بی شک او بخش مهمی از روند جریان‌سازی موسیقی سنتی این سرزمین کهن محسوب می‌شد.

احمد مسجد جامعی رئیس شورای شهر تهران، محمدرضا لطفی را یک چهرهٔ ماندگار در حوزهٔ موسیقی سنتی دانست که با خانواده‌های اهل موسیقی زندگی می‌کرد و موسیقی سنتی را نجات داد.

شهرام ناظری : باز هم یکی دیگر از پرچمداران موسیقی سنتی ایران، جهان بی‌بنیاد را وداع گفت. فقدان موسیقیدان برجسته استاد محمدرضا لطفی ضایعه‌ای است جبران‌ناپذیر برای جامعه فرهنگی ایران

اساتید فرهاد فخرالدینی، محمد سریر، درویش‌رضا منظمی، کیوان ساکت و حسام‌الدین سراج هم در پیام‌ها و نوشته‌هایی درگذشت استاد محمدرضا لطفی را به مردم و جامعه‌هنری تسلیت گفتند.

مجید انتظامی با اظهار تأسف از درگذشت این نوازندهٔ پیشکسوت تار، گفت: بسیار متأسفم که کسانی مانند محمدرضا لطفی که در کار خود استاد هستند، به این راحتی از جمع ما می‌روند.

کیخسرو پورناظری :امیدوارم شاگردان لطفی چراغ راهش را روشن نگه دارند.

کیهان کلهر: لطفی همیشه در ذهن من همان لطفی سال ۱۳۶۱ است که اولین بار دیدم و دوست داشتمش و همیشه حتی با گذشت زمان و تغییرات دیگر در همان زمان و همان سن باقی ماند، می‌ماند،… خواهد ماند…

اکبر گلپایگانی در گفتگو با بخش فارسی صدای آمریکا ضمن تسلیت به همه هنرمندان و هنردوستان، آقای لطفی را اینگونه توصیف کرد: «او یک نوازنده ردیف دان بی نظیری بود … ضمن این که پایش را گذاشت بالاتر و آن دوره عالی را دید که بداهه نوازی است.»

هنگامه اخوان: محمدرضا لطفی به موسیقی ایرانی خدمت فراوانی کرد.

همایون شجریان و علیرضا قربانی هر یک درگذشت استاد لطفی را تسلیت گفتند.

علی مرادخانی معاون امور هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با انتشار پیامی، درگذشت محمدرضا لطفی، نوازندهٔ سرشناس تار و موسیقی‌دان پیشکسوت را تسلیت گفت.

مدیران سه مجموعه فرهنگی هنری (بنیاد رودکی،سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران،خانه هنرمندان ایران) با صدور پیام‌های جداگانه درگذشت استاد محمدرضا لطفی نوازنده پیشکسوت موسیقی ایرانی را تسلیت گفتند.

مسعود سلطانی‌فر رییس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری با صدور پیامی، درگذشت نوازندهٔ پیشکسوت کشور را تسلیت گفت.

استاندار گلستان درگذشت استاد محمدرضا لطفی را تسلیت گفت.

پیروز ارجمند تاج‌الدینی مدیرکل دفتر موسیقی معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مهدی افضلی مدیرعامل موسسه توسعه هنرهای معاصر هر یک درگذشت استاد محمدرضا لطفی را تسلیت گفتند.

عبدالحسین مختاباد : محمد رضا لطفی همان جلال آل‌احمد موسیقی اصیل ایرانی بود.

آیین تشییع پیکر محمدرضا لطفی در تهران
پیکر زنده یاد محمدرضا لطفی صبح ۱۴ اردیبهشت ماه روی دوش دوستداران و شاگردانش، از مقابل تالار وحدت، به سمت زادگاهش گرگان بدرقه شد. محوطه تالار وحدت و خیابان استاد شهریار که منتهی به این تالار می‌شود برای وداع با محمدرضا لطفی مملو از جمعیت بود. این مراسم با پخش قطعه موسیقی ایران، ای سرای امید اثر محمدرضا لطفی و با صدای محمدرضا شجریان آغاز شد. در این مراسم علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: من از طرف رئیس جمهور این ضایعه بزرگ را خدمت همه علاقه‌مندان این هنرمند مردمی تسلیت عرض می‌کنم. حسین فریدون برادر رئیس جمهور و پیروز ارجمند (مدیر کل دفتر موسیقی)، علی ترابی (مدیرعامل انجمن موسیقی)، علی مرادخانی در این مراسم حضور داشتند. در این مراسم اساتید: علی‌اکبر شکارچی، محمود دولت‌آبادی، حسین علیزاده و داریوش طلایی سخنرانی کردند. در انتهای مراسم عباس سجادی اعلام کرد که محمدرضا شجریان به دلیل اینکه در ایران حضور ندارد، نتوانسته در این مراسم حاضر شود و همینطور هوشنگ کامکار، بزرگ خانواده کامکارها به دلیل مسافرت برای اجرای برنامه، فرصت حضور پیدا نکرده است. در این مراسم چهره‌هایی چون محمد سریر، هوشنگ ظریف، داوود گنجه‌ای، حمید متبسم، هنگامه اخوان،، ارشد تهماسبی، کیوان ساکت، مسعود شعاری، بهداد بابایی، بیژن بیژنی، علی دهکردی، رضا فیاضی، حسن ریاحی، فاضل جمشیدی و محمد اصفهانی حضور داشتند.

خاکسپاری در گرگان
مراسم تشییع و خاکسپاری محمدرضا لطفی صبح ۱۵ اردیبهشت ماه در گرگان و در بافت قدیمی شهر “محله سبزه مشهد” انجام شد و پیکر ایشان در کنار کهنسال‌ترین چنار شهر گرگان به خاک سپرده شد. پیکر استاد محمدرضا لطفی بعد از خروج از تالار فخرالدین اسعد گرگانی و بعد از مارش عزا و قرائت پیام علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و همچنین محمود دولت‌آبادی و اجرای آواز صدیق تعریف و علی‌اکبر شکارچی و سخنرانی استاد حسین علیزاده و استاندار گلستان به‌سوی جایگاه خاکسپاری روانه شد.زیدالله طلوعی، ارشد تهماسبی، داریوش طلایی، حسین علیزاده، صدیق تعریف و … در این مراسم حضور داشتند.

آثار

نام آلبوم سال انتشار آهنگساز نوازنده خواننده توضیحات
از میان ریگ‌ها و الماس‌ها

*

*

- محمدرضا لطفی (بداهه‌نوازی تار) – احسان طبری (شعرخوانی)
راست پنجگاه ۱۳۵۴

*

*

محمدرضا شجریان نوازنده تنبک، استاد ناصر فرهنگ‌فر
جان جان ۱۳۵۵

*

*

محمدرضا شجریان اجرا در دستگاه سه‌گاه
کنسرت شیدا ۱۳۵۶

*

*

هنگامه اخوان روی (الف): بزرگداشت قمر اجرا در سال ۱۳۵۶
هنگامه اخوان و لطفی

*

*

هنگامه اخوان
به یاد عارف ۱۳۵۷

*

*

محمدرضا شجریان بیات ترک
سپیده ۱۳۵۸

*

*

محمدرضا شجریان اجرا در دستگاه ماهور
عشق داند ۱۳۵۹

*

*

محمدرضا شجریان کنسرت ابوعطا اسفند ۱۳۵۹
چاووش ۱-۱۰ مجموعه آلبوم

*

*

محمدرضا شجریان
شهرام ناظری
شامل ۱۲ آلبوم موسیقی است که از نظر اجتماعی نقش بسیار مهمی در همراهی مهم‌ترین رویداد سیاسی اجتماعی پنجاه سال اخیر ایران داشته‌اند.
به‌یاد طاهرزاده ۱۳۶۳

*

*

صدیق تعریف مکتب اصفهان به یاد حسین طاهرزاده در دستگاه سه گاه، با همکاری گروه شیدا و عارف به سرپرستی محمدرضا لطفی.
بیداد ۱۳۶۴ پرویز مشکاتیان

*

محمدرضا شجریان آلبوم از دو بخش تشکیل شده بخش اول در دستگاه همایون با آهنگ‌سازی پرویز مشکاتیان بخش دوم در همایون و شور با نوازندگی تار غلامحسین بیگجه‌خانی.
چشمه نوش ۱۳۷۲

*

*

محمدرضا شجریان اجرا در دستگاه راست پنجگاه،(مرکب‌خوانی)
چهارگاه ۱۳۷۲

*

*

*

بداهه‌نوازی تار و آواز (محمدرضا لطفی) با همراهیی تنبک (هومان پورمهدی) – اجرا در واشنگتن ۱۳۶۸
معمای هستی ۱۳۷۶

*

*

محمدرضا شجریان اجرا در دستگاه دستگاه شور
ردیف آوازی عبدالله دوامی ۱۳۷۶

*

عبدالله دوامی روایت و اجرای استاد عبدالله دوامی، مجمدرضا لطفی (تار)
چهره به چهره ۱۳۷۷

*

*

محمدرضا شجریان اجرا در دستگاه نوا، در حافظیه شیراز (به تاریخ سال ۱۳۵۶)
بی‌خود شده

*

*

محمد رضا لطفی، محمد قوی‌حلم، عبدالنقی افشارنیا، امید لطفی (کنسرت ۱۹۹۷ زوریخ)
بسته نگار

*

*

محمدرضا لطفی (تار)، مجید کیانی (سنتور)
صد سال تار ۱۳۸۰

*

*

نوازندگان: میرزاعبدالله ،آقاحسینقلی, غلامحسین درویش, علینقی وزیری, موسی معروفی, یحیی زرین پنجه, علی‌اکبر شهنازی, مرتضی نی‌داوود, عبدالحسین شهنازی, نصرالله زرین پنجه, لطف‌الله مجد, غلامحسین بیگجه‌خانی, جلیل شهناز, فرهنگ شریف, هوشنگ ظریف, محمدرضا لطفی, عطا جنگوک, حسین علیزاده, داریوش طلایی,داریوش پیرنیاکان
یادواره استاد مهدی کمالیان ۱۳۸۲

*

*

مهدی کمالیان
رجبعلی امیری فلاح
این آلبوم شامل آواز و سه‌تار مهدی کمالیان با همراهی سعید هرمزی، رجبعلی امیری فلاح و محمدرضا لطفی در سال‌های ۱۳۵۱،۵۲،۵۳ و ۱۳۶۲ می‌باشد.
رمز عشق ۱۳۸۳

*

*

این آلبوم حاصل ضبط زندهٔ کنسرت محمدرضا لطفی و محمد قوی‌حلم در آوریل سال ۱۹۹۴ در کپنهاگ است. در دستگاه ماهور و آواز دشتی
گریه‌بید ۱۳۸۴

*

*

*

محمدرضا لطفی (تار، سه تار) محمد قوی حلم (دف، تنبک)- سه‌گاه-اصفهان، کنسرت پاریس ۱۹۹۵
قافله‌سالار ۱۳۸۴

*

*

*

نوا-راست پنجگاه
پرواز عشق ۱۳۸۴

*

*

لطفی (تار)، ناصر فرهنگ‌فر (تنبک)، اجرای خصوصی تابستان ۱۳۶۳ یادوارهٔ استاد ناصر فرهنگ‌فرسه‌گاه-آواز بیات اصفهان
خموشانه ۱۳۸۵

*

*

*

بداهه نوازی سه‌تار و کمانچه در ابوعطا-بیات ترک لطفی، تنبک (محمد قوی‌حلم) -

کنسرت رادیو فرانسه پاییز ۲۰۰۰ – کنسرت بازل سوئیس ۱۹۹۸

به‌یاد درویش‌خان ۱۳۸۵

*

*

نصرالله ناصح پور تکنوازی سه‌تار (لطفی)، تنبک ناصر فرهنگ‌فر، اجرای تصنیف از نصرالله ناصح‌پور
یادواره استاد نورعلی برومند ۱۳۸۶

*

*

نصرالله ناصح پور گروه همنوازان شیدا، دستگاه شور
همیشه در میان ۱۳۸۶

*

*

بداهه‌نوازی تار و سه‌تار در شور و دشتی-

کنسرت کلن فوریه ۱۹۸۷ – اجرا خصوصی ایران ۱۳۶۲- لطفی (تار، سه تار), محمدهاشمی,ناصر فرهنگ‌فر(تنبک)

تنها یک خاطره ۱۳۸۶

*

*

حاصل نوازندگی و تمرینِ (محمدرضا لطفی) و فرامرز پایور در منزل هوشنگ ابتهاج به‌سال ۱۳۵۵ است که در سال ۱۳۸۶ به‌دست (موسسه فرهنگی و هنری آوای شیدا) منتشر شد.
صد سال سه تار ۱۳۸۶

*

*

گزیده‌ای از شیوه‌های سه تارنوازی در دوران معاصر،(سه‌تار): علینقی وزیری, عبدالله دادور, یوسف فروتن, سعید هرمزی, ابوالحسن صبا, ارسلان درگاهی، مشیر معظم افشار, احمد عبادی, نورعلی برومند, حسن علی دفتری، محمود تاج بخش, داریوش صفوت, جلال ذوالفنون, محمدرضا لطفی, حسین علیزاده, داریوش طلایی
ردیف میرزاعبدالله ۱۳۸۷ درویش‌خان

*

علیرضا شاه‌محمدی گروه بانوان شیدا-آثاری از درویش‌خان
وطنم ایران ۱۳۸۷

*

*

محمد معتمدی اجرای گروه همنوازان شیدا
یادواره عارف قزوینی ۱۳۸۷

*

محمد معتمدی گروه همنوازان شیدا، آثار:عارف قزوینی, درویش خان, مرتضی محجوبی
بال در بال ۱۳۸۸

*

*

*

تار (لطفی) دکلمه شعر سایه، تنبک (محمد قوی‌حلم)، به مناسبت هشتادمین سال تولد ه الف سایه
ای عاشقان ۱۳۸۸

*

*

محمد معتمدی این آلبوم در بیات اصفهان توسط گروه بانوان شیدا اجرا شده که محمدرضا لطفی در بخش‌هایی از آن به تکنوازی سه‌تار و جواب آواز پرداخته‌است.
کنسرت گروه بانوان شیدا ۱۳۸۸

*

*

علیرضا شاه‌محمدی ۲۵ آذر ۸۷ تالار بزرگ کشور (تصویری)
بهانه از توست ۱۳۸۹

*

*

*

محمدرضا لطفی (تار)، محمد قوی‌حلم (تنبک) – کنسرت آمریکا ۱۹۹۶
سایه جان ۱۳۸۹

*

*

محمد معتمدی گروه همنوازان شیدا (کنسرت برج میلاد اردیبهشت ۱۳۸۹)
هزار مضراب-نم باران ۱۳۹۰

*

*

بخش اول: بداهه‌نوازی تار (لطفی) تنبک (محمد قوی‌حلم) – بخش دوم:اثر کوبه‌ای از (احمد خادم‌پر)
شبروان ۱۳۹۰

*

*

محمدرضا لطفی (تار)، احمد مستنبط (تنبک)، مهرزاد هویدا (دف)
هنر گام زمان ۱۳۹۱

*

*

علیرضا فریدون‌پور گروه همنوازان شیدا
یادواره رضاقلی میرزاظلی – بازسازی اصفهان ۱۳۹۱

*

*

سجاد مهربانی

گروه بازسازی شیدا و محمدرضا لطفی (کمانچه)، محمد قوی‌حلم (تنبک) – آهنگسازان:مرتضی نی‌داوود,علی اکبر شهنازی,حبیب سماعی, محمدرضا لطفی -

کنسرت نیاوران، تیرماه ۱۳۸۶

جادوی سکوت ۱۳۹۱ حمیدرضا مرتضوی

*

علیرضا فریدون‌پور گروه بزرگ همنوازان شیدا، با نظارت فنی و هنری و تکنوازی کمانچه (محمدرضا لطفی)-یادواره فریدون مشیری
زخمه ساز ۱۳۹۲

*

*

علیرضا فریدون‌پور گروه بانوان شیدا
کنسرت شهر اصفهان ۱۳۹۲

*

*

محمدرضا لطفی (تار، سه تار), نبیل یوسف شریداوی (دف), سجاد منصوری (تنبک) – ۱۵ و ۱۶ تیر ۱۳۹۱ – تقدیم به استاد حسن کسایی

عکسهای محمد رضا لطفی

بیوگرافی محمد رضا لطفی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
پنجشنبه 8 مرداد 1394

 

شب بی تو طوفان ترس را در من تکان می داد


دلشوره خود را توی تنهایی نشان میداد

اجسام اشباحی مهیب و تیره تن بودند


طوفان صدای سوتهای پاسبان میداد

تندیس حسرتهای در تکرار زن بودم


وقتی غرورم در تبسم هات جان میداد

ای کاش فرصت داده بودی لحظه ای،شاید


جرات به صامت های افکارم زبان میداد

شبها که می پاشید در من دانه ی شک را


هی بی تو میگفتم و از تو با عروسک ها

وقتی دو چشمت تشنه ی رسوایی ام بودند


گنجشک ها هم صحبت تنهایی ام بودند

پیچیده بودم بغض را در پوشش خنده


میدوختم بال امیدم را به آینده

امروز از افیون چشمان تو لبریزم


از چشم هایم واژه واژه اشک میریزم

سردرد دارم،توی شهر قلبم آشوبی ست


آغوش تو شب بستر آرامش خوبی ست

وقتی که آغوش تو نوش دیگران باشد


باید که سهمم طعنه های این و آن باشد

با دستهای اعتمادم رفته ام بر باد


دل می برم از عشق،از تو،هر چه بادا باد

حالا منم تندیس رویاهای تو خالی


با گریه های ممتد و کشدار پوشالی

کولی ترم از غربت کوچ پرستوها


آرام تر از چشم شهر آشوب آهوها 


آشفته ام مانند موی دختری در باد                                       

            صبا مریدی


دلشوره



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
چهارشنبه 7 مرداد 1394


( کل صفحات : 35 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی