تبلیغات
ناقلاها - مطالب بهمن 1393
ناقلاها
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : زهره مقدمی
نویسندگان

 خارج کردن بادمجان مو دار از شکم دختر 12 ساله 

به گزارش میرور روز گذشته پزشکان بصورت باورنکردنی و در طی عملیاتی بسیار سخت موفق به خارج کردن یک بادمجان بزرگ از درون شکم دختر 12 ساله شدند.دختر 12 ساله ای که نامی از وی برده نشده است،بادمجانی 35 سانتی متری و با وزن 3.65 کیلوگرمی از داخل شکم وی خارج شد.

این یک عمل جراحی تکان دهنده ای در علم پزشکی بوده است و باعث شوکه شدن پزشکان بیمارستان واقع در جنوب غربی قزاقستان شد.

طبق آخرین آمار ، دختر بچه 12 ساله همراه با درد شدیدی در ناحیه شکم در بیمارستان بستری شد و گویی این بادمجان به مدت 2 سال در شکم دختر 12 ساله بوده چرا که پدر و مادرش ادعا کردند که این درد به تازگی در شکم دختر بچه ایجاد نشده است و به مدت 2 سال است که با او همراه می باشد.

بادمجان 35 سانتی داخل شکم

بادمجانی که از شکم دختر بچه خارج شد

ماندن بادمجان به مدت 2 سال در داخل شکم

نهایتا،پدر و مادر دختر 12 ساله پس از مشاهده علائمی مانند حالت تهوع و لاغری شدید در دختر بچه شان،او را به بیمارستان منتقل کردند و پس از کمی معاینات و آزمایشات این علائم ، پزشکان متوجه شی ای عجیب در داخل شکم او شدند.

پزشکان پس از متوجه شدن این شی عجیب در داخل شکم دختر بچه،فورا تصمیم به خارج کردن آن گرفتند و نهایتا موفق به خارج کردن آن شدند.

هنوز هیچ اطلاعاتی در مورد اینکه این بادمجان چگونه وارد شکم دختر بچه 12 ساله شده است،از رسانه ها و بیمارستان منتشر نشده است و پزشکان نیز روند بهبودی را در دختر 12 ساله تایید کردند.

ویدئو خارج کردن بادمجان مو دار از شکم دختر 12 ساله 

خارج کردن بادمجان مو دار از داخل شکم دختر 12 ساله ! + فیلم

خارج کردن بادمجان از داخل شکم دختر 12 ساله ! + فیلم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
چهارشنبه 29 بهمن 1393

بازی کردن با کودکان و برقراری ارتباط کودکانه با آن ها یکی از ابزارهای مهم تربیتی است که در قدیم به آن توجه درخوری نمی شد، اما امروزه والدین با مطالعه ی کتاب و نشستن در پای صحبت های کارشناسان – علاوه بر فراگیری بسیاری از ظرایف تربیتی - می دانند که باید با بچه ها بازی کنند. البته بازی کردن با بچه ها – بر اساس سن و جنس شان – شرایط خاص خود رامی طلبد؛ که فعلاً موضوع بحث نیست، اما اصل بازی کردن چیزی است که اهمیت آن هنوز در بین برخی والدین و مربیان درک نشده است. آن ها در باره ی کسانی که با بچه ها بازی می کنند به شکل های زیر به قضاوت می نشینند:

- فکر می کنند اشخاصی که با کودکان بازی می کنند، هنوز رشد کافی عقلی و اجتماعی پیدا نکرده اند؛ لذا مؤدبانه می گویند «کودک درون فلانی هنوز فعال است».

- می اندیشند هنوز قدرت تشخیص مرز بین بزرگی و کوچکی را نمی داند؛ لذا دوست دارند با بچه ها بازی کند و در حال و هوای آن ها به سر ببرند.

در حالی که بازی کردن با بچه ها – اگر بر اساس اصول و مهارت های خاص خود باشد - دارای فواید زیر است:

الف) باعث رشد و تربیت بچه ها می شود.

ب) فضای صمیمی، امن و قابل اعتماد برای ارتباط عاطفی اولیا با کودکان را فراهم می کند و وجود این فضا باعث تسهیل درآموزش برخی مهارت های لازم به آن ها می شود.

پ) ارتباط عاطفی با کودکان در زمان کودکی فرایند نفوذ برآن ها در سنین نوجوانی و جوانی را آسان تر می کند.

ت) فایده ی بازی کردن با کودکان به لحاظ عاطفی دوسویه است؛ به این معنا که کودک در بازی با پدر ومادر یا مربی خود راه های بروز رفتارهای عاطفی را می آموزد. از سوی دیگر بازی با کودکان جنبه های عاطفی والدین و مربیان را نیز تقویت می کند.

تذکر: هرچند یکی از علت های بازی نکردن با کودکان، ضعف قوای عاطفی است، اما این امتناع در یک دور تسلسل باعث افزایش ضعف قوای عاطفی افراد می شود.

فوايد بازي کردن با کودکان



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
سه شنبه 28 بهمن 1393

طب فشاری کف دست ، با لمس نقاط خاصی از دست چه اتفاقی در بدن می افتد؟ 

شواهدی مبنی بر اینکه دست درمانی در چین و مصر باستان از حدود 4000 سال پیش از میلاد استفاده میشد وجود دارد. طب سنتی غربی تکنیک لمس نقاط را با کمک دکتر ویلیام فیتز جرالد بازنویسی کرده که آن را Zone Thraphy نامیده اند. در سال 1915 مقاله ای با عنوان "برای متوقف ساختن دندان درد انگشت دستتان را فشار دهید" . این مقاله مورد اقبال عموم قرار گرفت.طب فشاری کف دست یا در واقع  لمس نقاطی در دست برای کاهش درد اساسا شکلی از رفلکسولوژی است . هنگامی که شما تمرینات رففلکسولوژی را انجام میدهید، انتهای عصب را دست میزنید و درحال انتقال پیغام به مغز هستید.

تمرینات رفلکسولوژی شبیه به تکنیک طب فشاری است، اما طب فشاری بر تعادل بدن تمرکز دارد. با توجه به نظریه طب فشاری ، وقتی نقطه خاصی را روی دستان خود فشار می دهید، درواقع انرژی گره های متناظر انرژی را در بدن خود فعال می کنید تا سیستم تحریک و تعادل برقرار شود.

 

hand reflexology chart

طب فشاری یا  رفلکسولوژی

 

مزایای طب فشاری و رفلکسولوژی کف دست

عمدتا، رفلکسولوژیِ برای تسکین درد استفاده می شود اما ممکن است تاثیراتی هم در روند بهبودی بیمار داشته باشد. از آنجا که این تکنینک اساسا توسط خود شخص صورت میگیرد میتواند ایده ای عالی برای آرامش درمانی باشد و نیز موجب افزایش گردش خون شود.

تکنیک های لازم برای انجام طب فشاری و رفلکسولوژی کف دست

قبل از شروع ، احتیاط کنید، بعضی از افراد به دلیل شرایط پزشکی مانند لخته شدن خون که ممکن است منجر به تشدید آن شود، نباید رفلکسولوژی شوند. 

رفلکسولوژِی های مختلفی از این دست وجود دارد مثل :غربی ، هندی،کره ای و.. ولی دراینجا هدف این مقاله ، تمرکز روی چارت غربی است. 

بهتر است یک حوله ی تاشده زیر دستتان قرار دهید.

 

 ماساژ رفلکسولوژی کف دست

درمان بیماری ها و تسکین دردها با طب فشاری و رفلکسولوژی کف دست 

در اینجا به تکنیک هایی اشاره میشود که باید در هنگام لمس دست متوجه آن باشید:

از انگشت سبابه ، شصت یا هر دو برای ماساژ استفاده کنید.

یا فشار مستقیم یا فشارهای دورانی کوچک رو نقطه مورد نظر بیاورید

برای 3 تا 5 ثانیه به طور محکم فشار وارد کنید.

با دست راست شروع کنید و فقط وقتی به دست راست بروید که وقتی که کارتان با نقاط فشار روی دست راست تمام شده باشد.

با شصت شروع و بعد سپس با انگشتان دیگر کار کنید.

 

رفلکسولوژی کف دست

آموزش طب فشاری کف دست

 

چارت مربوط به طب فشاری و رفلکسولوژی کف دست 

نقاط حساس در طب فشاری

چارت طب فشاری و رفلکسولوژی

 

معنی واژه های نوشته شده در تصویر مربوط به طب فشاری رفلکسولوژی کف دست 

با توجه به معانی واژه هایی که در ادامه گفته ایم می توانید از روی تصویر بالا متوجه شوید که برای تسکین درد و درمان بیماری های مورد نظرتان کدام قسمت های دست را باید با روش های مخصوص طب فشاری ماساژ دهید.

Ear:گوش

Solarplexus:شبکه عصبی پشت معده

Arm:بازو

Shoulder:شانه

Diaphragm:دیافراگم

Adrenal:غدد فوق کلیوی

Liver:جگر

Kidney:کلیه

Hip Joint:بند لگنی

Ascending Colon:ستون روده میانی

Head/ brain:سر/مغز

Teeth/ Sinuses:دندان/ سینوس ها

Eyes:چشم

Trapezius:ماهیچه زنخدان

Esophagus:مری

Throat:گلو

Pituitary:غده دریمی

Neck:گردن

Nose:بینی

Cervical Spine:مهره های گردن

Stomach:شکم

Pancreas:پانکراس

Duodenum:روده اثنی عشر

Bladder:مثانه

Ureter:پیشاب نای

 

نقاط حساس دست

درمان بیماری ها با طب فشاری

 

توضیحات تکمیلی طب فشاری و رفلکسولوژی کف دست

در دست شما، انگشتان مسئول سر و گردن هستند.

کارکردن با انگشتان به تاثیرات بیماری سر مثل سردرد، دندان درد و درد های سینوسی کمک میکند.

کف دست مسئول تاب گشت بدن است.

به دست خود نگاه کنید ، قسمت های گوشتالو در پایین انگشتان برای قفسه سینه هستند.

مرکز کف دست مسئولیت شکم و جگر و لایه های زیر نزدیک ساعد تا زیر انگشت کوچک مرتبط با سیستم گوارش می باشد.

 طب فشاری دست

این نقاط را در کف دستتان فشار دهید و معجزه آن را ببینید

 

راهنمای درمان بیماری و دردها با طب فشاری و رفلکسولوژی کف دست 

وقتی یک نقطه از دست را لمس میکنید ، چه رخ میدهد؟

برای خود درمانی با رفلکسولوژی این تکنیک ها را برای رهایی از امراض طبیعی امتحان کنید. 

 

روی انگشت سبابه تا زیر ناخن فشار دهیدو سپس رو و کنار انگشت شصت. این جا نقطه مربوط به روده کوچک و بزرگ است 

 

دو طرف نوک انگشت شصت را با حرکات نبضی فشار دهید. سپس این کار را برای نوک انگشت شصت انجام دهید. و دوباره به کناره ها به صورت نبضی فشار بیاورید. 

 

با فشار آوردن کناره های انگشت شصت که از نوک آن شروع شوند و تا مچ دست برسند .زمان باقیمانده را روی نواحی که درد دارند متمرکز شوید اما خیلی فشار نیاورید. 

 

بیخوابی

با فشار دادن مرکز شصت به مدت 45 ثانیه میتوانید بی خوابی را کاهش دهید. 2تا 3 بار در روز تکرار شود. 

 

آموزش درمان بیماری ها با طب فشاری به روش چینی ها

برای درمان هر درد کدام نقطه کف دست را فشار دهیم؟



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
سه شنبه 28 بهمن 1393

کبودی از شب، به روشنی تو

درانبوهی از تمنا، به رنگ رقص

مرا میخواند؛

تا قلم، عشق باشد در دل مرکب احساس

و شعری بسازد 

هم وزن والس عاشقانه بوته ی خار،

که از مهر خورشید

سرخی دوست داشتن می شود

در جشن سرانِ پدرام!

"ترمه سلطانی هفشجانی"

 


ادامه مطلب

والس عاشقانه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
جمعه 24 بهمن 1393

حضرت آقا کپی ها را گرفت و رفت و در افق محو شد.

 و پس از چند دقیقه برگشت. با خلق آویزان: "من گفتم دوتا عکس از شما میخان..." و من با پررویی تمام، تقصیر را انداختم گردن آقامحسن!‌ :"آقامحسن به من گفت یه عکس!" و این چنین بود که حضرت آقا دوباره تا خانه ی مادری رفت. برای گرفتن عکس دوم... (و نیز اینچنین بود که سختی های زندگی از همین جا شروع شد)

شب قرار خرید حلقه داشتیم. قرار شد نمازمان را توی مسجد میرعمادِ بازار بخوانیم و راه بیفتیم به سمت طلافروشی ها ... 

من و مامان و مریم و نرگس (خانمِ داداش کارفرما) و ریحانه دختر کوچک داداش (که آن موقع حدود دوساله و بدجور هم بغلی بود) و از آن طرف، مادرشوهر و دوتا از خواهرشوهرها! به عبارةٍ اُخری به قاعده ی یک ایلِ‌بختیاری راه افتاده بودیم برای خریدن یک حلقه دوگرمی!!! 

توی مسجد قوم شوهر را دیدیم و سلامی به هم انداختیم... بعد از نماز، از در مسجد که آمدیم بیرون، حضرت آقا و داداش کارفرما منتظرمان ایستاده بودند. حضرت آقای همیشه سربه زیرِ ما، بازهم سلام نکرد و باز هم کفرِ مرا در آورد... (البته خودش معتقد است که اصلا مرا دم در مسجد ندیده. و البته حق هم داشته. چون در آن لحظه من ریحانه را بغل کرده بودم و عقب ِ همه ایستاده بودم... راستش خودم هم خجالت میکشیدم جلوی داداش کارفرما!‌ یک همچین موجود باحیایی هستم من!)

قبلا با آبجی مریم حلقه های زیادی را پسند کرده بودیم. ولی خانواده ی داماد، ما را صاف بردند سر مغازه ای که آشنای خودشان بود. و تاکید هم کردند که در صورت پسند نشدن، مغازه های دیگر را هم بگردیم. البته که ما هیچکدام از حلقه های دمده ی مغازه را پسند نکردیم ... پس با لک و لوشه ای آویزان، پیشنهاد دادیم که مغازه های دیگر را هم ببینیم. و ما شروع کردیم به بازارگردی... 

پرانتز نوشت: (اصولا آدم سخت پسندی نیستم ولی برای دختری مثل من که هر وقت از کنار طلافروشی ها رد شده، ناخودآگاه چشمش به سمت حلقه های ازدواج کشیده شده، قضیه ی حلقه یک جورهایی حیثیتی بود!!)

البته من هیچوقت از حلقه ی سنگین و شش طبقه خوشم نمی آمد ( برعکس رسم تازه عروسان شهرمان که  فکر میکنند هرچه برلیان و نگین و طلا روی هم انباشته شود، زیبایی بیشتری خواهد داشت!!!) 

برای سرعت بخشیدن به فرآیند حلقه خری، به مامان ها گفتیم که یک جا استراحت کنند و ما چندنفر (من و آبجی مریم و داداش کارفرما به انضمام حضرت داماد و خواهرش) برویم حلقه مان را بپسندیم و بیاییم... بعدها البته از حضرت آقا شنیدم که :"خودتو آبجیت مثل قرقی هی از این مغازه به اون مغازه می پریدید حلقه ها رو زیر و رو میکردین محل هم به من نمیذاشتید!" (جل الخالق... سلام به ما نکرده، دو قورت و نیمشم باقیه!!)

بالاخره حلقه های یکی از مغازه ها پسند شد. و از آن جا که من دچار بیماری وسواس انتخاب هستم،حیران مانده بودم و خَلقی به همراه من معطل... حلقه ها را توی انگشتانم کرده بودم و با تحیر نگاهشان میکردم. حضرت آقا هم که (قربانش بروم) مثل همیشه اش، هیچ نظری نمی داد. آخرِ سر داغ کردم و گفتم:"حداقل بین این چندتا حلقه یکیشو شما انتخاب کنید" و بدین صورت، همه ی نگاهها خیره شد روی حضرت آقا. و او با اکراه، یکی را انتخاب کرد. 

حالا رسیده بودیم به انتخاب حلقه ی مردانه. داداش کارفرما از قبل تاکید موکد کرده بود که بگویم اگر حلقه ی پلاتین خواستند، پلاتین میگیریم. اگرنه، حلقه ی نقره به علاوه ی یک سکه ی تمام. و من گفتم. و حضرت آقا بلافاصله گفت "همون حلقه ی نقره رو میگیرم. من که حلقه دست نمیکنم!" (همیشه از حلقه دست کردن مردها خوشم می آمده. مخصوصا وقتی به سنین پیری می رسند! بدیهی بود که حلقه دست کردن حضرت آقا خیلی برایم مهم باشد و این حرف خیلی بهم بر بخورد!) 

با همه ی ایل، رفتیم سمت نقره فروشی. این بار حضرت آقا و خواهرش رفتند توی مغازه (در حالی که محل هم به ما نمی گذاشتند!) مشغول دیدن حلقه ها شدند. 

داداش کارفرما به من گفت: بهش بگو اگه از حلقه خوشش نمیاد و انگشتر عقیق دست میکنه، یکی ازاین عقیق ها رو برداره. 

و من گفتم...

و با نگاه عاقل اندر سفیه حضرت آقا و خواهر گرامی اش مواجه شدم. (خب به من چه! خودت گفتی حلقه دوست نداری!) 

 تعارفکی هم به ما زدند که شما هم بیا حلقه ها را ببین. من هم در حالی که نگاهم را به کفشهایش دوخته بودم، گفتم:"هرچی برمیدارید بردارید. فقط یه حلقه ای بردارید که حتما دستتون کنید" و همانجا گربه را دم حجله کشتم... حلقه ای را انتخاب کرد و برداشت. (و بعدها همان حلقه را که بااصرار و خواهش و تهدید و ارعابِ من دست میکرد، موقع وضو جایی جاگذاشت و حلقه ی بیچاره برای همیشه مفقود شد... طوری که موقع جشن عروسی مان داماد حلقه نداشت!!! و من همان جا تصمیم گرفتم برای هیچ چیز (و هیچ چیز) به مرد، اصرار نکنم!

کت و شلوار دامادی و کفش و چادر سفید و غیره و کذا را هم همان شب خریدیم. (و من توی کت و شلوار فروشی فهمیدم که چه شوهر خوشتیپ و خوش قد و بالایی نصیبم شده و خودم حالی ام نیست!!!)

فردا عصر قرارمان برای آرایشگاه بود. آرایشگاه خانم تاریخی. و ما پیش خودمان فکر کردیم لابد چه آرایشگاه مجللی !!! 

نزدیک خانه شان بود. با آبجی مریم آژانس گرفتیم و رفتیم. 

سر کوچه که رسیدیم، خواهر شوهر گرامی را دیدیم. همان جا بود که کاخ آرزوهایم فروریخت. فهمیدم این آرایشگاه مجلل، عبارتست از پارکینگ خانه ی همسایه! 

البته که هیچوقت کلاس و ظاهر و شیک بودن جایی برایم مهم نبوده... همین که ابروهای نازنینم را خراب نکرد بسی مراتب تشکر!

(یاد یکی از عروس های فامیل افتادم که حدود ده سال پیش، وقتی اصلاح ابرویش را نپسندید، تا هفت هشت سال بعد، به جان خانواده ی شوهر غر میزد که "چرا منو بردید یه آرایشگاه معمولی! ابروهامو مثل غربتی ها درست کردید!!" :| 

خواهر شوهر گرام، لحظه ای رفت تا دوربینش را بیاورد و از قبل از عمل و بعد از عمل تازه عروسشان عکس بگیرد! و خانم آرایشگر از این فرصتِ نبودِ قوم شوهر استفاده کرد و تا توانست از خوبی های این خانواده برایمان گفت. از خوبی های مادرشوهر، پدرشوهر، و کلا اقوام شوهر! ازین که مادرشوهر گرامی، سالها خدمت مادرشوهرِ خودش (ننه آقای خدابیامرز) را کرده. بی منت... کاری که دخترانِ ننه آقا در حقش نکرده اند.

 (البته الحق که بیراه نگفته بود. مردم داری و دست و پا به خیری خانواده ی حضرت آقای ما نیازی به اثبات ندارد و حتی عکس های توی آلبوم هم گواهی میدهد ... جایی که عروس در حال گرفتن ناخن پای مادرشوهر خویش می باشد) 

البته بماند که بعدها فهمیدیم که مادرشوهر ِ عزیزمان میخواسته دختر ِ همین خانم آرایشگر را برای حضرت آقای ما بگیرد (نویسنده در این جا غیرتی می شود و گریبانِ خویشتن را می درد!) اما خانواده ی عروس، فال قهوه گرفته اند و ستاره هایشان را توی آسمان، موافق هم ندیده اند! (از همان بهانه های بنی اسراییلی که خانواده ی عروس در پاسخ رد دادن به خانواده ی داماد می آورند!)

قرارمان بر این بود که وقتی کار اصلاح ابروی عروس به پایان رسید، برویم پاساژ بووووق برای کرایه ی لباس نامزدی. خواهرشوهر گرام، زنگ زد به حضرت آقا که "توهم میخوای بیای؟ نه دیگه تو نمیخاد بیای! ما خودمون میریم!!!"  (نویسنده در اینجا مثل سماورِ روی بار، می جوشد و پیش خودش می گوید: خب بذار بیاد چیکارش داری؟؟) :| 

و بعدها از خود حضرت آقا می شنوم که "چرا منو نبردین لباس عروس ببینم؟" و از من می شنود که "آبجیت گفت نمیخاد بیای! حالا انتظار داشتی من پشت تلفن موهامو بکنم که تو رو خدا بذار بیاد عایا؟؟؟ نه که خیلی منو تحویل میگرفتی!!!"

ادامه دارد... :| 


پ.ن: لطفا در خلال نظرات گرانقدر خویش، در مورد رسم الخط و شیوه ی نویسندگی ِ نویسنده ی محترم نیز نظرات خود را مرقوم بفرمایید. امید که در قسمت های بعد حتما انتقادات و پیشنهادات عزیزان ِ جانمان موجب پیشرفت و ترقی ِ نگارش وقایع گردد.
ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت هفتم)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
پنجشنبه 23 بهمن 1393

در این مجموعه کیت وکتور عناصر شهری یا عناصر طراحی شهر را برای شما عزیزان آماده دانلود رایگان از گرافیک مستر کرده ایم ، این مجموعه شامل وکتور های آماده شهری ، نظیر ساختمان ، انسان ها ، وسایل حمل و نقل شهری ، درخت ، تجهیرات شهری و ... می باشد که شما می توانید به راحتی و تنها با کنار هم قرار دادن آن ها یک منظره وکتور شهری خلق کنید و از آن در اینفوگرافیک ها و تمامی آثار گرافیکی استفاده فرمایید .

این مجموعه با فرمت EPS و با دو حالت رنگی و سیاه سفید در دسترس است که قابل استفاده در نرم افزار فتوشاپ نیز می باشد اما برای دسترسی کامل ویرایش آن باید از نرم افزار ایلوستریتور استفاده فرمایید .

جهت اطلاع ! :: قیمت این مجموعه در سایت کریتیو مارکت (Creativemarket) 14 دلار می باشد !

حجم :: 4 مگابایت

خوشحال می شویم دیدگاه شما را در مورد این مطلب بدانیم ! همچنین اگر در مورد این فایل پرسشی دارید و یا در این صفحه مشکلی مشاهده می کنید ، از طریق بخش نظرات همین مطلب با ما در ارتباط باشید .
دانلود کیت وکتور عناصر طراحی شهر



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
پنجشنبه 23 بهمن 1393
ملی‌پوشان تکواندو کشورمان در مرحله نیمه نهایی مسابقات تیمی گرنداِسلم رو در روی تیم چین قرار گرفتند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
چهارشنبه 22 بهمن 1393

»» گاهی

گاهی دلم میخواهد خودم به خودم زنگ بزنم

زنگ بزنم و درد و دل کنم

پر از حرف‌هایی‌ هستم که نگفته ام

  پر از حرف‌هایی‌ که تک تک کلماتش را روزی صدها بار برای خودم تکرار میکنم

نمیدانم دیگران چه خواهند گفت!

و حتی نمیدانم تو چه خواهی گفت!

نمیدانم ....

بگو دیوانه است

بگو پریشان

بگو افسرده

بگو بیکار

علاف

خودخور

هر چه ... اصلا روانی‌  

بگو تنها کسی‌ که این روز ها برایِ خودش وقت دارد

کسی‌ که صادقانه فریاد میکند که گاهـــی حتی خودش را هم نمی‌فهمد

کسی می گفت:
هر جا دیدی کسی‌ با خودش حرف می‌‌زند، دستش را بگیر، ببر به خانه‌اش ... شاید گم شده باشد.

اکنون گویی من هم گمشده ام.....اما گمشده در خویشتنم

خسته ام...خسته

خسته از تکرار هزار باره دردهایم...اما گویی این درد جدیدتر است

کاش میدانستم که چه باید کرد

دیگر حتی زنگ زدن هایم، به خودم هم بی فایده است

درد پر شده است در وجودم، با ریشه ای تا اعماق وجود و روحم

اینروزها سقوطی آزاد کرده ام... سقوطی که شاید پایانش جهنم باشد شاید هم بهشت

پایان را نمیدانم

اما کاش میشد فریاد کرد

دلم تنگ است برای فریاد....

تمام وجودم پر میکشد برای فریاد

و گویی تمام تنم شده است حنجره

نمیدانم در این سقوط آزاد فریاد چه حسی دارد

گویی این هم تجربه ای دیگر است

با فریاد در جهنم    ...   یا در بهشت !!!!

 

( امیر امیری )

کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( یکشنبه 97/3/6 :: ساعت 8:0 صبح )


»» لیست کل یادداشت امیر

ساز من و رقص من
ارزش
خودمان باشیم
تقدیم به تو
بکوب
راست
گاهی
فریاد و سکوت
[عناوین آرشیوشده]
گاهي



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
سه شنبه 21 بهمن 1393

به پولی گفتم خیلی بدی. گفتم چقدر اذیتم کردی، چقدر اذیتم می‌کنی و خودت بی‌خبر و بی‌خیال مشغول زندگیتی! بی من. و هیچ حواست نیست که جای خالی من چقدر درد دارد. هیچ حواست نیست. وگرنه من آدمی بودم که می‌شد همه‌ی دغدغه‌های دنیا را با شعرها و انگشت‌هاش فراموش کرد. از خودم تعریف می‌کنم؟ باشد. تو که می‌دانی من از اولش هم مغرور بودم. شکایت‌هایی را که از تو دارم به آیینه و به پولی بیچاره می‌گویم. به پولی می‌گویم چون قد هزار سال خاطره‌ی مشترک داریم، چون روسری هردویمان شبیه هم است، چون باهم بزرگ شدیم و فکر می‌کنم هرچه قدر هم دور باشیم حرف‌های هم را خوب می‌فهمیم.
 عین بچه‌ها، عین برادلی چاکرزِ کلاس نگارش پا به زمین می‌کوبم و فریاد می‌زنم که ازت متنفرم! که خیلی بدی! که به جشن تولد نمی‌روم و تکلیف‌هام را انجام نمی‌دهم و درسم را نمی‌خوانم! می‌فهمی؟ پا می‌کوبم و فریاد می‌زنم.


خيلي بدي



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
یکشنبه 19 بهمن 1393

در نگره اسلامی به دنیا و نسبت آن به آخرت، فلسفه ای بیان می شود که دنیا را مزرعه و کشتزار آخرت می داند. در این نگرش فلسفی، دنیا دارای ارزشی است که نمی توان آن را نادیده گرفت و این گونه نیست که اصالت آخرت، اصالتی را برای دنیا به جا نگذاشته باشد، به گونه ای که انسان ناچار شود در تقابل تناقضی قرار گیرد و مجبور به انتخاب یکی از دو باشد؛ بلکه به نوعی برای هر دو اصالتی است که باید به جای تقابل تناقضی، دنبال وجه دیگر از وجوهی باشیم که بتوان میان هر دو جمع کرد چنان که نگره قرآنی آن را جمع کرده است.

باید گفت از منظر اسلام، هستی از جمله دنیا، در کمال لایق و بایسته و شایسته خود آفریده شده و هیچ گونه «فطور» و نقصان و خللی در آن نیست.(ملک، آیه 3)

البته انسانی که در «احسن التقویم» آفریده شده و برترین و بهترین ارزش ها و استواری ها در آن نهادینه شده است، وقتی در دنیا قرار می گیرد، برایش «اسفل السافلین» خواهد بود.(تین، آیات 4 و 5)

اما این هرگز به این معنا نیست که دنیا در ذات خویش پست باشد؛ بلکه در نظام احسن در بهترین حالت اقتضایی خودش قرار دارد.

نکته دیگر آن که آن چه در اسلام مذموم است، محبت دنیا و علاقه انسان به آن است، نه بهره گیری انسان از آن؛ زیرا اصولا کالبد انسان بلکه نفس وی در همین دنیا شکل می گیرد و اگر فرآیند شکل گیری کالبد انسانی به شکل صحیح و تمام در دنیا اتفاق نیافتد، و در حرکت جوهری این فرآیند ناتمام ماند، هرگز نفسی پدیدار نمی شود؛ زیرا دمیدن روح و نفخ آن(سجده، آیه 9) زمانی است که این امر اتفاق افتاده باشد، آن گاه است که انشاء جدیدی رخ می دهد و با دمیدن روح الهی در کالبد آماده، نفس انسانی ایجاد می شود.(مومنون، آیه 14؛ حج، آیه 5؛ شمس، آیه 7)

در نگره قرآنی، انسان باید به این اصالت دنیا توجه داشته باشد؛ زیرا که دنیا تنها بستر سازه اخروی انسان است؛ یعنی اگر دنیا نباشد، انسانی برای آخرتی نیست؛ زیرا جعل خلافت برای انسانی است که در قرارگاه زمین رشد می کند و اسمای الهی را در خود ظهور و بروز می دهد.(بقره، آیات 30 و 31) و این گونه است که استاد فرشتگان و مسجود آنان می شود.(بقره، آیات 30 تا 34)

انسان هر آن چه در دنیا می کارد در آخرت درو می کند؛ بنابراین، بی بهره گیری از حسنات و طیبات دنیا هرگز نمی تواند حسنات آخرتی و طیبات اخروی را در اختیار داشته باشد. بنابراین باید از خدا بخواهد حسنات دنیا و آخرت را برایش فراهم کند.(بقره، آیه 200)

به هر حال، امروز روز کار و عمل و کشت و زراعت است، و آخرت روز حساب و برداشت و درو و بهره گیری از کشت دنیا است. از همین روست آخرت را روز «حصاد» و جمع آوری محصول گفته اند و امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: الیوم عمل بلاحساب و غدا حساب بلاعمل.(نهج البلاغه) و پیامبر(ص) می فرماید: می‌فرماید: الدنیا مزرعه الاخره؛ دنیا کشتزار آخرت است. (ارشاد القلوب دیلمی ج 1 ص 89؛ عوالی اللئالی، ابن‌ابی‌جمهور احسائی: ج 1 ص 267 ح 66؛ بحارالانوار، ج 107 ص 109)


دنيا مزرعه آخرت



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
شنبه 18 بهمن 1393

 

بسم الله الرحمن الرحیم

جشن نامزدیه.....

زنگ تفریح خورد. مشغول جمع کردن وسایلم از روی میز شدم. هنوز داشتم کیفم روجمع و جور می‌کردم که سارینا با آیناز از ته کلاس کنار میزم اومدند.

سارینا دختر قشنگ و خوش قد و قامت و خوش‌رویی بود. چهره باز و زیبایی داشت. جز دخترهای قشنگ کلاسم بود و در عین حال ساکت و آرام.

فکر کردم کنار میزم اومدندتا خداحافظی کنند. سرم روبلند کردم و گفتم:«جانم چیزی شده؟»

آیناز که انگار اومده بود تا از طرف سارینا حرف بزنه گفت:«اجازه خانم چهارشنبه سارینا نمیاد»

رو به سارینا کردم و گفتم:«چرا؟ امتحان دارید که»

آیناز بدو دوید وسطو و دوباره گفت«اجازه خانم سارینا اون شب جشن دارن نمی‌تونه بیاد»

چهره سارینا خوشحال بود و آروم وساکت.

گفتم مبارکه! جشن چیه؟

آیناز سر در میز و گوشم کرد و گفت«خانم! جشن نامزدیه»

نگاهی به سارینا کردمو و با تعجب و یواش گفتم:«سارینا؟»

آیناز گفت:«نه خانم!

و بعد مکثی کوتاه گفت:«جشن نامزدیه مامانشه»

میفهمیدم که چشمام هر کدوم چهارتا شده‌بود اما سعی کردم خودمو زود جمع و جور کنم و سوالی نپرسم.

«خدای من! مگه می‌شد؟! مامان آدم حالا بخواد دوباره ازدواج کنه عیب نداره. نه شرع و نه قانون جلوش وانستاده اما این جشنه جلوی یه دختر پونزده ساله که شاید الان می‌تونست برای اون اتفاق بیفته خیلی عجیب و محال بود!! شاید هم به نظر من خیلی سخت و دردناک!

اونم دختری که به لحاظ قد و قامت و هیکل کوچیک نبود و عقلش هم خوب به همه چی می‌رسید.

مامانای قدیم جلوی بچه‌ها کنار بابای بچه‌ها نمی‌نشستند که نکنه ذهنیتی و بی‌ادبی رخ بده و حالا هزار هم مادر جوان، جلوی دخترک عاقل و بزرگش ووو

برای من عجیب بود و هزاران صحنه و جمله در همان یه لحظه کوتاه در ذهنم چرخید و دور زد و بر تار و پود عقلم هی مشت زد و هی لگد کوبید!!

این ماجرا مال شاید ده سال پیش بود و همیشه چهره سارینا جلوی چشمم بود که الان داره در خانه و با حضور مادر تازه عروسش و داماد جوان چه می‌کنه؟ چه ازون به بعد بر اون گذشته و کجاست؟؟ در کدامین رویاس؟ و در کدامین لباسه؟ و با کدامین آرزویی که شاید نتونسته برای مادر تازه عروسش بگه! ؟

بارها به خود می‌گفتم چقدر الکی نگرانم حتما خیلی هم خوشحاله و مادرش حتما حسابی حواسش بهش هست و نذاشته آب تو دل دخترش تکون بخوره!

هزاران بار هزاران فکر به سرم هجوم می‌آورد و هر بار با لنگه کفشی از توجیه‌ها سعی می‌کردم لااقل خودم را کمی ازین فکر نجات بدم که نه بابا چیز مهمی نبوده و امثال ساریناها خوشحالن و برای من عجیب و غریب و بعیده!

و رفتیم و...... رفتیم و........ رفتیم تا ......

تا رسیدیم به روزی که دانش‌آموزم پیشم اومد و گفت:«خانم بابامون وقتی زن یا دختری میاره خونه به من میگه برو رو پشت بوم کشیک بده اگه مادرت داشت میومد و از سرکوچه دیدیش خبر بده و وقتی بعد بارها خیانت دزدکی پدرش، مادرش فهمید و طلاق گرفت، درد سرش شد دو تا چون مادرش هم با دوست پسرش میومد و دخترک زیبا و جوان قصه ما، آواره کوچه‌ها بود و همدم پسرها! برای خودش نره لاتی شده‌بود که پسرها از دستش امان نداشتند!

کیمیا دیگه درس نمی‌خوند و با توجه به این که زیبا و رعنا هم بود این بی‌سر پناهی و ولنگ و بازی پدر و مادرش باعث شده‌بود تا بچه‌های دیگه مدرسه و کلاس رو نیز به دنبال خودش به این تاریکی ببره و وقتی اخراج شد دیگه نفهمیدیم کجا رفت و چه شد؟؟؟

گه گاهی از بچه‌ها می‌شنیدم که در فلان کوچه و پارک و خیابان با فلان پسر یا مرد دیدندش و ....

و آمدیم و آمدیم  و آمدیم ....

تا امروزی که وقتی مادر دانش‌آموزی رو به مدرسه خواستند، به همراه آقایی وارد شد و وقتی پرسیدیم این آقای همراه مادرت کیه؟

گفت«دوست پسر مادرمه»

خیلی راحت و خیلی عادی انگار! هیچی رخ نداده وهمه چیز سر جاشه!

شاید هم ما سرجامون نبودیم!!!

این قصه یکی و دو تا نیست! قصه‌ی ده و تا صد تا هم نیست! قصه غصه دار یک جامعه است که به سرعت داره به ته دره‌ای خوفناک پرت میشه! درّه‌ای که نه سر به اخلاق داره نه پا در دین! نه رحم داره نه انسانیت! درّه‌ای در عمق تاریکی!

و عده‌ای هم بر لبه پرتگاه این درّه ایستادند و با لگد همه را به عمق این فاجعه پرت می‌کنند!

دوره عوض شده، اما فکر نکنم با این همه تغییر، تکنولوژی و ماشین‌آلات و دنیاهای مجازی، انسانیت و اخلاق عوض بشو باشه! و قابل تغییر!

چه نسلی باشه، نسلی که مادرانش امثال کیمیاها باشند و پدرانش امثال دوستان اون!

چی شد یه هو این همه تغییر؟ این همه عقب‌گرد؟ این همه جهل؟ این همه بدویت؟

از کجا نازل شد؟؟

اصلا نازل شد یا نازلش کردیم!!!

 

باید به فریاد جامعه‌مون برسیم! به فریاد جامعه‌ای که از توی سطل زباله‌هاش، نوزاد پیدا می‌کنند و از مستراح مدارس دخترانه‌اش، جنین! و از جیب پسرهاش، چاقو و مواد مخدّر!

جامعه‌ای که پشت چراغ قرمز، فحش ناموسی می‌دهند و سر گذرها به راحتی مواد می‌کشند و دور هم بساط عیشا نوش راه می‌اندازند!

باید از خدا کمک بخواهیم!

نان حلال بین مردم پخش کنیم و موسیقی آرام زندگی را دوباره برایشان بنوازیم!

باید دزدی را کار بدی اعلام کنیم و دست دزدان را ببندیم! از همان بالاها هم ببندیم!

 

باید دعای باران بخوانیم!!!!

 شاید دوباره خدا بر ما ببارد!!

 

 

 

 

 

موضوع مطلب :

جشن نامزديه ...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
جمعه 17 بهمن 1393

مدتی است که برام سئوال شده که چرا سخنرانی های مذهبی که صبح ها از شبکه های دو، سه و قرآن پخش می شه، همزمان با هم روی آنتن می ره. جالب اینجاست که در بعضی روزها سخنران ها هم بعضا در دو شبکه یکی هستند و یا گاهی همه سخنران ها متبحر و شناخته شده و گاهی همه ناشناس و کم تجربه اند.

گویا اصلا هماهنگی لازم درباره پخش این برنامه انجام نمیشه و مشخص نیست که چرا اینگونه سخنرانی ها در زمان هایی مثل ساعت6 تا 6:15 صبح پخش میشه که خیلی ها در حال آماده شدن برای رفتن به سر کار هستند یا تا اون موقع از خونه بیرون رفتند و عده زیادی هم که خوابند.

انگار مسئولین مربوطه عادت کردند که بیشتر برای پخش سریال ها و عدم تداخل زمانی اونها با هم برنامه ریزی کنند و شاید هم گمان می کنند سخنرانی های مذهبی فقط مخصوص ایام شهادت و سوگواریه و نباید در بقیه ایام سال وقت خوب و پربیننده ای بهش اختصاص بدن.

باید توجه داشته باشیم که همینطور که مردم به طنز، سرگرمی و سریال علاقه دارند، به گوش دادن سخنرانی های مذهبی بویژه وقتی از زبون یک کارشناس دینی محبوب و عامل به دستورات دین باشه، هم علاقه دارند و توجه می کنند. عده زیادی از مخاطبان سیما همون هایی هستند که اهل مسجدند و بعضی شب ها که در مساجد سخنرانی هست، نیم ساعت تا یک ساعت بعد از نماز رو هم در اونجا می مونند، پس وقتی در سیما هم چنین چیزی ببینند، استقبال خواهند کرد. علاوه بر اینکه اثرات موعظه ای و تربیتی این سخنرانی ها هم کم نیست و ان شاءالله از لحاظ معنوی و معرفتی جامعه رو ارتقا می ده.

به امید روزی که شاهد پخش بهترین برنامه ها و برنامه ریزی مناسب جهت پخششون در سیما باشیم.

 

ساعت هاي هم زمان پخش



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
پنجشنبه 16 بهمن 1393

مرگ ناگوار کودک در اتومبیل در بسته

یکی از اتفاقاتی که این روزها باعث آزار و اذیت انسان ها در سطح کره زمین شده است،گرمای بیش از حد در سرتاسر زمین می باشد که تا کنون جان ده ها نفر را توانسته بگیرد.این یک پدیده ناگوار و ناخوشایندی است که تبدیل به یک معضل دردناک شده است و هر روز شاهد اتفاقاتی که در پی این اتفاق دردناک می افتند، هستیم.چرا که روز گذشته خبر کشته شدن ناگهانی نوزادی در صفحات مجازی به شدت منتشر شد که با واکنش های بسیار زیادی از جانب کاربران روبرو شد. جزئیات بیشتر را در ادامه این مطلب از بخش سرگرمی نمناک خواهیم گفت.

به گزارش میرور،روز گذشته نوزاد 3 ماهه ای بصورت غم انگیز و دردناک زمانیکه مادرش پس از خارج شدن از اتومبیل فراموش می کند که نوزادش داخل اتومبیل است،متاسفانه در گذشت.این یک حادثه بسیار بد و ناگواری است که این روز ها تبدیل به یک معضل مرگبار و خطرناک شده است.

 

مرگ در اتومبیل

کودکی که در اتومبیل جان خودش را از دست داد

مرگ کودک 3 ماهه داخل اتومبیل 

با این وجود زمانیکه مادر به نزد نوزاد خود می آید،متوجه گرمای بیش از حد داخل اتومبیل می شود و هر چقدر نوزاد سه ماهه اش را صدا میزند،هیچ واکنشی از نوزاد نمی بیند و بنابراین او را فورا به بیمارستان منتقل می کند که پزشکان بیمارستان اعلام کردند که متاسفانه نوزاد در اثر ماندن در داخل اتومبیل بسیار داغ جان باخته است.

مادر این نوزاد در مورد این اتفاق تاسف بار این گونه گفت:"من هنگامی قرار ملاقات با دوستم داشتم،به کل فراموش کردم کردم که نوزادم را به همراه خود بیاورم و اوتنها چند ساعت داخل اتومبیل تنها بود که در نهایت... .من هنوز باور نمی کنم که همچنین اتفاقی برای من و نوزادم افتاده است.بزرگترین آرزوی من این است که با انتشار زیاد این خبر در رسانه ها دیگر چنین بلایی برای هیچ پدر و مادری نیافتد".

پلیس نیز در حال بررسی و تجزیه و تحلیل این اتفاق ناگوار است و تاکنون اطلاعاتی در این مورد انتشار نیافته است.

مرگ نوزاد سه ماهه داخل ماشین در بسته

مرگ دلخراش کودک 3 ماهه داخل اتومبیل در بسته + عکس



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
پنجشنبه 16 بهمن 1393

مدافع محبوب کی روش در لیست فروش

باشگاه اوستنده بلژیک، مدافع ایرانی خود را در لیست فروش قرار داده است.

به گزارش روزنامه «Het Nieuwsblad» بلژیک گزارش داد؛ سران باشگاه اوستنده به سه بازیکن خود گفته اند که می توانند این تیم را ترک کنند. بر اساس این گزارش یکی از این بازیکنان ماتیاس بوسارتس است که از اِن ای سی نایمخن هلند پیشنهاد دارد، اما این مدافع 22 ساله منتظر پیشنهادات بهتر است.

گرت ورهاین، سرمربی اوستنده همچنین دیگر روی بلیکا و رامین رضاییان حساب باز نمی کند و باشگاه اوستنده امیدوار است که از فروش این سه بازیکن رقم خوبی نصیبش شود.
رضاییان یکی از بازیکنان ثابت ایران در سیستم دفاعی کی روش در جام جهانی 2018 روسیه بود.

 

رامین رضاییان

رامین رضاییان در لیست فروش باشگاه اوستنده

باشگاه اوستنده رامین رضاییان را در لیست فروش قرار داد

رامین رضاییان در لیست فروش باشگاه اوستنده



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
چهارشنبه 15 بهمن 1393

چند هفته ای است که در خانواده مان میزبان یک نوزاد عزیز هستیم. اوایل یعنی تقریبا تا کمتر از یک ماهگی،رنگ بسته بندی  بسته های پوشکی که برایش خریده می شد، پررنگ بود و قسمت چسبنده آن هم چسبندگی خوبی داشت، اما الان که عمر این کودک 50 روز است، هرجا برای تهیه پوشک مراجعه می کنند- پوشکی که به قول بعضی از فروشندگان بهترین مارک ساخت ایران است- علاوه بر اینکه رنگ بسته آن کمرنگ شده، چسب آن هم دیگر چسبندگی قبلی را ندارد و در نتیجه کاربرد خوبی ندارد. فقط خدا کند کیفیت مواد سازنده داخل آن کاهش نیافته باشد.

در همین رابطه، تقریبا یک هفته قبل از خانه بهداشت محل مان قطره های ویتامین a+d برای این کودک عزیز به مادرش دادند که با قطره های قبلی، متفاوت است هر چند ساخت یک شرکت است. رنگ و طعم قطره کاملا تغییر کرده به نحوی که دیگر طفل شیرخوار هم میلی به خوردن آن ندارد و بعد از خوردن آن را بر می گرداند. اینجا هم خدا کند فقط طعم دهنده قطره کم شده باشد و تغییر دیگری در آن اعمال نشده باشد. هر چند کم کردن همین طعم دهنده هم اگر سبب بد خوردن آن توسط نوزادان شود، در سلامت آنان در آینده مشکل ایجاد خواهد کرد.

این مطلب را نوشتم که بگویم در این آشفته بازار گرانی، احتکار و کم فروشی اگر عده ای خدا را فراموش کرده اند و فقط به فکر منافع خود هستند; و اگر مسئولین اجرایی نمی توانند و یا نمی خواهند جلوی آن را بگیرند، حداقل به کودکان مان رحم کنیم و با سلامتی آنان بازی نکنیم.

یادمان باشد کالای ایرانی تا وقتی مورد حمایت مصرف کننده خواهد بود که کیفیت داشته باشد وگرنه تولید کنندگان داخلی با کم فروشی نباید و نمی توانند انتظار داشته باشند که مردم به خرید آن ادامه دهند.و مسئولین هم باید حمایت خود را از تولیدکننده داخل بویژه درباره کالاهای اساسی در عمل نشان دهند و خاطر آنان را از لحاظ حمایت بعد و قبل از تحریم ها آسوده کنند تا روز به روز شاهد کم کاری و کم فروشی بیشتر نباشیم.

و خدا را خدا را خدا را فراموش نکنیم...

قطره و پوشک بچه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زهره مقدمی
چهارشنبه 15 بهمن 1393


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی